{ وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ }
صدق الله العظيم..


بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على كافة الأنبياء والمُرسلين وآلهم الطيبين والتابعين لهم إلى يوم الدين ولا أُفرّقبين أحدٍ من رُسله وأنا من المُسلمين..
عزیزان من؛ از یکی از بندگان مکرم خداوند سؤالی به ما رسیده که در آن خواسته برهانی که یوسف به حق دید و در این آیه آمده است را بیان کنیم:
{وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ} صدق الله العظيم [يوسف:24].
{آن زن قصد او کرد؛ و او نیز -اگر برهان پروردگار را نمی‌دید- قصد وی می‌نمود!}
امام مهدی درمورد بیان حق فرموده خداوند تعالی {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ} صدق الله العظيم پاسخ می‌دهد: برای این که بدون هیچ شک و تردیدی بدانیم این برهان حق چیست؛ باید در دریای قرآن سیر کنیم تا بیان حق این آیه را آورده و آن را به حق توضیح دهیم.
اولا در مورد بیان حق این بخش از فرموده خداوند تعالی تفحص می‌کنیم: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا}، آیا واقعا آن طور که برخی مفسرین می‌گویندیوسف به سوی او رفت و در آغوشش گرفت؟ و برخی می‌گویند بین پاهایش نشست! به خاطر چنین توصیف‌هایی از خدا یاری می‌جوییم....پس امام مهدی پاسخ را به زن العزیز می‌سپارد که در آیات محکم کتاب امده است:
{وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ} صدق الله العظيم [32]،
{من او را به خویشتن دعوت کردم؛ و او خودداری کرد!}
و همین طور برهان برائت وی را به شهادت زنان و زن العزیز واگذار می‌کنیم که به حق در بین خودشان شهادت دادند
{قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امرأة الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الحقّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ} صدق الله العظيم [يوسف:51].
{گفتند حاش لله؛ ما هیچ عمل بدی از او ندیدیم- سراغ نداریم- همسر عزیز گفت: «الآن حق آشکار گشت! من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم؛ و او از راستگویان است!}
لذا ای مردم؛ زنان به حق شهادت دادند که کار بدی از او ندیده‌اند و سپس شهادت آنها را زن العزیز تأیید می‌کند؛ زن العزیز شهادت می‌دهد او- یوسف- راست می‌گوید؛ پس به حق روشن می‌شود که این یوسف نبوده که به سوی او رفته و یا شروع کرده که به درخواست آن زن پاسخ دهد و یا بین پاهایش نشسته است! به خاطر چنین توصیف‌هایی از خدا یاری می‌جوییم....
و برای‌تان روشن شد که رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام در نفس خود نزدیک بود به درخواست آن زن پاسخ مثبت بدهد ولی این خواسته را عملی نکرد و هنوز در نفسش مقاومت می‌کرد تا خود را از پیروی از هوی بازدارد؛ تا این که برهان از نزد پروردگار به قلبش برسد؛ این نوری است که قلب‌ را بیمناک ( هراسناک ) کرده و باعث می‌شود در راه حق ثابت قدم بماند و خداوند هرکس از حزب خود را که به درگاه او انابه کند؛ با آن یاری می‌کند؛ خداوند با روحی از نزد خود آنان را یاری می‌نماید. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ} صدق الله العظيم [المجادله:22].
آنان کساني هستند که خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحي از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده
این "روح"؛ حقیقت اسم اعظم الهی است؛ این رضوان خداوند بربندگانش است و اگر این روح رضوان بر قلب‌های‌شان نازل شود؛ هیچ انس و جنی نمی‌تواند آنها را به فتنه بیندازد؛ این روحی برای تثبیت قلب مؤمنان است؛ اگر خداوند با روحی از نزد خود به آنان یاری کند؛ سینه‌شان را می‌گشاید و می‌بینید که به خاطر شناخت حق-
سُبحانه وتعالى علوَّاً كبيراً-اشک از چشمان‌شان جاری می‌گردد....
و خداوند کسانی که از حزب او باشند و به درگاهش انابه کنند که قلب‌شان را ثابت و استوار نگاه دارد؛ با آن یاری می‌دهد؛ کما این که وقتی رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام دید در قلبش می‌خواهد به سوی آن زن تمایل پیدا کند و درخواست او را استجابت نماید؛ به درگاه پروردگارش انابه کرد تا قلبش را استوار نگاه دارد و پروردگارش هم به او پاسخ داد و قلبش را از عمل زشت و فحشاء دور نگاه داشت. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{وَلَقَدْ هَمّتْ بِهِ وَهَمّ بِهَا لَوْلآ أَن رّأَى بُرْهَانَ رَبّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السّوَءَ وَالْفَحْشَآءَ إِنّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ} صدق الله العظيم.
{آن زن قصد او کرد؛ و او نیز قصد وی می‌نمود-اگر برهان پروردگار را نمی‌دید-! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!}
و برای تان روشن شد که برهان پروردگار؛ روح رضوان الهی است که به قلب حزب الله که به درگاه خداوند خالصانه انابه می‌کنند؛ القا می‌شود. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ} صدق الله العظيم،
{ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را یاری فرموده}
و این برهانی برای حقیقت رضوان خداوند است که پروردگار به قلب هایی عنایت می‌کند که نسبت به حق بصیرت یافته‌اند؛ وخداوند با نور رضوانش سینه آنان را می‌گشاید و به خاطر شناخت حق اشک از چشم‌های‌شان جاری می‌گردد و این حق خداوند سبحان و تعالی است...
به خداوندی که خدایی جز او نیست قسم؛ کسی خداوند را آن گونه که شایسته اوست نمی‌شناسد؛ مگر کسانی که با روح رضوان الله یاری شده‌اند و احساس سعادت و آرامش و طمأنینه‌ای دارند که با هیچ نعیمی قابل قیاس نیست؛ چون رضوان خداوند بزرگ‌ترین نعیم-نعیم اعظم- است؛ این برهان پروردگار است که به قلب القا می‌شود؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند...
رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام هم وقتی احساس کرد دارد ضعیف می‌شود و در نفسش به سوی آن زن تمایل پیدا می‌کند؛ به درگاه پروردگارش انابه کرد؛ او از آن عمل کراهت داشت و هنوز در نفسش مقاومت می‌کرد و ضعف خود را به زن العزیز که تمایل خود به او را آشکارکرده بود نشان نداد؛ یوسف فقط در نفسش به او تمایل پیدا کرده بود و این را به زن نشان نداد؛ و این خداوند است که خبر آن را به ما می‌دهد؛همان گونه که از نفس بنده‌اش یوسف علیه الصلاة و السلام آگاه بود. خداوند می‌دانست که او در قلبش به خاطر احساس تمایلی که برای پاسخ به مطالبه زن داشت-ولو آن را ظاهر نکرده بود و با زن محاجه می‌کرد - حزین است. یوسف به او گفت:
{قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ} صدق الله العظيم [يوسف:23].
{گفت: «پناه می‌برم به خدا! او صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته؛ مسلّماً ظالمان رستگار نمی‌شوند!»}
تا این که خبر زن العزيز ويوسف عليه الصلاة والسلام پخش شد و بانوان شهر شروع کردند به ملامت کردن زن که:" چطور تا این حد پایین آمده که می‌خواهد با غلامش مراوده کند در حالی که همسر العزیز است"! پس همسر العزیز از زنان دعوت کرد تا به دیدنش بروند و میهمانش باشند. آنها هم دعوتش را پذیرفتند. او به دست هریک از آنها چاقو و میوه‌ای نرم داد و سپس به یوسف دستور داد که وارد شود تا آنها و تمام عالمیان بدانند او از کسانی نیست که تابع شهوت باشد ولی زیبایی و جمال یوسف او را به فتنه انداخته است. وقتی زنان زیبایی و جمالی را دیدند که تا به حال در عمرشان ندیده بودند؛ بدون این که متوجه شوند؛ دست‌شان را بریدند؛ از هول بشر زیبایی که کسی را به جمال او در زمین ندیه بودند؛ پس انسان بودن یوسف را انکار کرده و او را فرشته خواندند و گفتند:
{حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ (31)} صدق الله العظيم [يوسف].
{حاش لله و این بشر نیست؛ این یک فرشته بزرگوار است!»}
پس زن العزیز از اتفاقی که برای زنان پیش آمده و همگی گرفتار عشق یوسف شده بودند؛خندید. سپس گفت:
{فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آَمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونَنْ مِنَ الصَّاغِرِينَ(32)} صدق الله العظيم [يوسف].
{ «این همان کسی است که بخاطر او مرا سرزنش کردید! من او را به خویشتن دعوت کردم؛ و او خودداری کرد! و اگر آنچه را دستور می‌دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد؛ و مسلّماً خوار و ذلیل خواهد شد!»}
وقتی یوسف دید زنان همگی شیفته و عاشق او شده‌اند و زن العزیز تنها کسی نیست که شیفته و عاشق یوسف علیه الصلاة و السلام شده است؛ به درگاه پروردگارش انابه کرد و گفت:
{رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ (33) فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (34)} صدق الله العظيم [يوسف].
{گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می‌خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» (۳۳) پروردگارش دعای او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانید؛ چرا که او شنوا و داناست! (۳۴)}
رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام هم چنان به درگاه پروردگارش انابه می‌کرد و به یاد داشت که در نفسش نسبت به زن العزیز تمایل پیدا کرده بود؛ واز نفسش می‌ترسید اگر درخواست آنها ادامه یابد؛ به آنها پاسخ مثبت دهد. برای همین به درگاه پروردگارش انابه کرد و گفت:
{وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ (33) فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (34)} صدق الله العظيم [يوسف].
{و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!» (۳۳) پروردگارش دعای او را اجابت کرد؛ و مکر آنان را از او بگردانید؛ چرا که او شنوا و داناست! (۳۴)}
و برای‌تان روشن شد که برهان پروردگارش؛ نور رضوان نفس پروردگار است که به قلب حزبش می‌تابد تا آن را استوار و ثابت قدم نگاه دارد.تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْـمُفْلِحُونَ} صدق الله العظيم [المجادلة:22]
{هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را یاری فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب اللّه» اند؛ بدانید «حزب اللّه» پیروزان و رستگارانند.}
ای جماعت جن و انس این برهان رضوان نفس خداوند الرحمن است؛ به خداوندی که خدایی جز او نیست قسم ؛ آنان که یقین دارند من مهدی منتظر حق پروردگارشان هستم؛ خداوند با روحی از نزد خود یاری‌شان می‌کند و هیچ چیز نمی‌تواند آنها را نسبت به برهان پروردگار که حقیقت اسم اعظم الهی است؛ به فتنه بیندازد و من از راست‌گویانم و آنها خود شاهدند. بلکه این برهان درستی و صدق دعوت مهدی منتظر است و در نزد آنان رضوان خداوند غایت است نه وسیله ورود به بهشت؛ چرا که نعیم رضوان خدا بر بندگانش از نعیم بهشت خداوند بسیار بزرگ‌تر است. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ} صدق الله العظيم [التوبة:72]،
{خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشتهای جاودان (نصیب آنها ساخته)؛ و رضوان الهی (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزی بزرگ، همین است}
بزرگ‌ترین برهان وجود پروردگارشان؛ برهان رضوان خداوند الرحمن است و آنان این نعیم را از نعیم جنت خداوند که به اندازه آسمان‌ها وزمین است بزرگ‌تر می‌یابند. این امر را کسانی درک می‌کنند که در قلب‌شان حقیقت این برهان را درک کرده و بی شک و تردید نسبت به "حق" بصیرت یافته‌اند و خودشان شاهد- صحت این امر- هستند. این برهانی است که در محکمات کتاب در مورد حقیقت رضوان خداوند رحمن آمده است؛ خداوند آن را به قلب حزبش می‌افکند و آنان را از عمل سوء و فحشاء دور می‌کند و برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
{وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾}
صدق الله العظيم،
{آن زن قصد او کرد؛ و او نیز قصد وی می‌نمود-اگر برهان پروردگار را نمی‌دید-! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!}
و برایتان روشن شد برهان پروردگار متعلق به قلب است و برای همین خداوند تعالى می‌فرماید:
{وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾} صدق الله العظيم [يوسف].
{آن زن قصد او کرد؛ و او نیز قصد وی می‌نمود-اگر برهان پروردگار را نمی‌دید-! اینچنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!}
وسلامٌ على المُرسلين ، والحمدُ لله رب العالمين..
أخوكم؛ الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
ـــــــــــــــــــــــ



اقتباس المشاركة: 9679 من الموضوع: { وَلَقَدْ هَمّتْ بِهِ وَهَمّ بِهَا لَوْلآ أَن رّأَى بُرْهَانَ رَبّهِ } ..



الإمام المهدي ناصر محمد اليماني
______________



{وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ}
صدق الله العظيم ..


بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على كافة الأنبياء والمرسَلين وآلهم الطيّبين والتابعين لهم إلى يوم الدين ولا أُفرّق بين أحدٍ من رسله وأنا من المسلمين..

أحبّتي في الله، لقد أُلقِي إلينا سؤالٌ من أحد عباد الله المكرمين يطلب فيه البيان للبرهان الذي رآه يوسف بالحقِّ في قول الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ} صدق الله العظيم [يوسف:24].

ومن ثمّ يردّ عليه الإمام المهدي بالبيان الحقّ لقول الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ} صدق الله العظيم، فحتّى نعلمُ البرهان الحقّ لا شكّ ولا ريب فلا بدّ أن نبحر سويّاً في القرآن لنأتي بالبيان الحقّ لهذه الآية ونُفَصِّله تفصيلاً بالحق.

أولاً: نبحث سوياً عن البيان الحقّ لقول الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا}، فهل هو كما يقول بعض المفسّرين أنّ نبيّ الله يوسف قد همَّ بها فبدأ في عناقها؟ ومنهم من يقول أنّه جلس بين شعبتيها! والله المستعان على ما يصفون، ولسوف يترك الإمام المهديّ الردّ لامرأة العزيز مباشرةً من محكم الكتاب: {وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ} صدق الله العظيم [يوسف:32]، وكذلك نترك ردّ البراءة من النسوة وامرأة العزيز ليُلقين بشهادتهن بالحقِّ مع بعضهن: {قُلْنَ حَاشَ لِلَّـهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ ۚ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ} صدق الله العظيم [يوسف:51].

إذاً يا قوم لقد شهدت النسوة بالحقِّ وأنهنّ لم يشهدن عليه من سوءٍ، ومن ثمّ زكّت شهادتهن امرأة العزيز وشهدت امرأة العزيز أنّه لمن الصادقين، ومن ثم تبيَّن لكم بالحقِّ أنّ يوسف ليس أنّه هو من همّ بها فبدأ بالاستجابة لطلبها أو جلس بين شعبتيها! والله المستعان على ما يصفون.

وتبيَّن لكم أنّ رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام إنّما همَّ بها في نفسه أن يُجيب طلبها ولم يبدِهِ لها بعد لكونه لا يزال يقاوم نفسه ليمنعها عن الهوى حتى وصل برهان الربّ إلى القلب؛ ذلكم نورٌ توجل به القلوب فتثبت على الحقّ؛ يؤيّد الله به من أناب إليه من حزبه فيؤيّدهم بروح منه، تصديقاً لقول الله تعالى: {أُولَـٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ} صدق الله العظيم [المجادله:22].

وتلك الروح هي حقيقة اسم الله الأعظم؛ ذلكم رضوان الله على عبيده إذا تنزَّلت في قلوبهم روح الرضوان فلا يستطيع فتنتهم إنسٌ ولا جان؛ ذلكم روح التثبيت لقلوب المؤمنين إذا أيَّدهم الله بروح منه شرح الله بها صدورهم وترى أعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحقّ سُبحانه وتعالى علوَّاً كبيراً.

ويؤيد الله بها المنيبين إليه من حزبه ليثبّت قلوبهم كما أناب إلى ربّه رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام حين همّ في نفسه أن يُجِيب طلبها لولا أنّه أناب إلى ربّه ليثبِّت قلبه فاستجاب له ربّه وصرف قلبه عن السوء والفحشاء، تصديقاً لقول الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾} صدق الله العظيم [يوسف].

وتبيَّن لكم إنّما برهان الربّ هو روح الرضوان يُلقيه إلى قلب حزب الله المنيبين المُخلصين، تصديقاً لقول الله تعالى: {أُولَـٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ} صدق الله العظيم، وذلك هو برهانٌ لحقيقة رضوان الله الربّ يلقي به إلى القلوب المبصرة للحقّ فيشرح الله بنور الرضوان صدورهم فترى أعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحقّ، والحقّ هو الله سبحانه وتعالى علوَّا كبيراً.

ألا والله الذي لا إله غيره لا يعرف الله فيقدِّره حقّ قدره إلا الذين أيَّدهم الله بروح رضوان الله عليهم فيشعرون بسعادة وسكينة وطمأنينة لا يساويها أي نعيم؛ ذلكم بأنّ رضوان الله هو النّعيم الأعظم؛ ذلكم برهان الربّ يلقيه إلى القلب ولكنّ أكثر الناس لا يعلمون.

وكذلك رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام إنّما أناب إلى الربّ حين شعر أنّه بدأ يضعف وهمَّ بها في نفسه وهو لذلك لمن الكارهين ولا يزال يقاوم نفسه ولم يبدِ ضعفه لامرأة العزيز التي قد صار همّها به ظاهرياً وهو همَّ بها في نفسه فقط ولم يبدِ ذلك لها، وإنّما علَّمنا به الله كما عَلِمَه في نفس عبده يوسف عليه الصلاة والسلام وعلم الحزن في قلب عبده كونه همَّ في نفسه أن يُجيب طلبها باطن الأمر برغم أنّه ظاهر الأمر لا يزال يحاجِج امرأة العزيز ويقول لها: {قَالَ مَعَاذَ اللَّـهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ} صدق الله العظيم [يوسف:23].

حتى إذا شاع الخبر عن امرأة العزيز ويوسف عليه الصلاة والسلام، وبدأت تذمّها نسوةٌ في المدينة: "إذاً كيف تتنازل لمراودة فتاها وهي امرأة العزيز؟!". ومن ثم دعتهنّ امرأة العزيز إلى زيارتها وضيافتها فأجبْنَ طلبها، وآتت كلَّ واحدةٍ منهنّ سكِّينَا وفاكهة ليِّنة، فأمرته أن يخرج عليهنّ ليعلم النسوة والعالمين أنّها ليست من الذين يتَّبعون الشهوات ولكنّها فُتِنَت بجمالٍ عظيمٍ، فلما رأته النسوة شاهدن جمالاً عظيماً لم ترَ أعينهن قطّ مثله في الحياة، فقطَّعن أيديهن من غير شعورٍ لهول ما يُشاهدن من هذا الجمال الذي ما قطُّ شاهدنه في بشرٍ يمشي على وجه الأرض، ومن ثمَّ أنكرن أن يكون يوسف من فصيلة البشر، وقلنّ: {حَاشَ لِلَّـهِ مَا هَـٰذَا بَشَرًا إِنْ هَـٰذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ} صدق الله العظيم [يوسف:31].

ومن ثم تبسّمت امرأة العزيز ضاحكة لما حدث للنسوة فقد شُغفن بحبّ يوسف جميعاً، ثم قالت امرأة العزيز: {فَذَٰلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ ۖ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ ۖ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ} صدق الله العظيم [يوسف:32].

ولما شاهد يوسف النسوة قد شغفن جميعاً بحبّه ولم تعد امرأة العزيز إلا واحدةً من اللاتي شغفن بحبّ يوسف عليه الصلاة والسلام ومن ثم أناب إلى ربّه وقال: {رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿٣٣﴾ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٣٤﴾} صدق الله العظيم [يوسف].

فلا يزال رسول الله يوسف عليه الصلاة والسلام منيباً إلى ربّه ويتذكر أنّه قد همَّ بامرأة العزيز في نفسه، ويخشى لئن طالت المراودة له عن نفسه أن يُجيب طلبهن، ولذلك أناب إلى ربّه وقال: {وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿٣٣﴾ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿٣٤﴾} صدق الله العظيم.

وتبيَّن لكم برهان ربّه أنّه نور رضوان نفس ربه يُلقيه إلى قلوب حزبه ليثبَّت به قلوبهم، تصديقاً لقول الله تعالى: {لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَـٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَـٰئِكَ حِزْبُ اللَّـهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٢٢﴾} صدق الله العظيم [المجادلة].

ذلكم هو برهان رضوان نفس الرحمن يا معشر الإنس والجان، ألا والله الذي لا إله غيره إنَّ الذين علموا علم اليقين أنّني المهديّ المنتظَر الحقّ من ربهم أنَّ الله يؤيدهم بروح منه، حتى لا يستطيع فتنتهم شيءٌ عن برهان ربّهم حقيقة اسم الله الأعظم، وإنّا لصادقون وهم على ذلك لمن الشاهدين، بل ذلك هو البرهان لصدق دعوة المهديّ المنتظَر إلى عبادة رضوان الله غايةً وليس وسيلةً ليدخلهم جنّته، ذلك لأنّ نعيم رضوان الله على عباده هو نعيم أكبر من نعيم الجنة، تصديقاً لقول الله تعالى: {وَعَدَ اللَّـهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّـهِ أَكْبَرُ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٧٢﴾} صدق الله العظيم [التوبة]، ذلكم البرهان الأكبر لحقيقة وجود ربّهم هو برهان رضوان الرحمن يجدونه نعيماً أعظم من نعيم جنة النّعيم التي عرضها كعرض السماوات والأرض، ويدرك ذلك الذين علموا حقيقة هذا البرهان في قلوبهم فأبصرت الحقّ لا شكّ ولا ريب وهم على ذلك لمن الشاهدين، وذلك هو البرهان في محكم حقيقة رضوان الرحمن يلقيه الله إلى قلوب حزبه ليصرف به عنهم السوء والفحشاء، ولذلك قال الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾} صدق الله العظيم [يوسف]، وتبيَّن لكم أنّ برهان الربّ كان متعلّقاً بالقلب، لذلك قال الله تعالى: {وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾} صدق الله العظيم.

وسلامٌ على المرسَلين ، والحمدُ للهِ ربّ العالمين ..
أخوكم الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني .
________________