المساعد الشخصي الرقمي

مشاهدة النسخة كاملة : بیانات امام مهدی منتظر درباره اصحاب کهف و رقیم



ابو محمد الكعبي
08-12-2013, 02:12 PM
الإمام ناصر محمد اليماني
01 - 06 - 2008 مـ
۱۲-خرداد-۱۳۸۷ه.ش.
10:25 مساءً
ــــــــــــــــــــ

به" الباحث عن الحقیقة" که درخواست مباهله و فتوای بیشتردرمورد اصحاب کهف را دارد...

بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدي وحبيبي وأسوتي محمد رسول الله وآله الأطهار وعلى جميع المسلمين الذين لا يشركون بالله ربّ العالمين، وسلامٌ على المرسلين، ولا أفرق بين أحد من رسله وأنا من المسلمين، وبعد..
اي (الباحث عن الحقيقة )؛ از تو در شگفتم كه چگونه درخواست مباهله مي كني در حالي كه هنوز جستجوگر حق هستي . اگر به دنبال حق بودي بدان كه تو مهدي منتظر حق را يافتي و از حق درخواست مباهله مي كني بدا به آنچه ايمانت به قرآن عظيم به تو امر مي كند . زيرا كه من مهدي منتظر حق هستم و با بيان حق قران عظيم شما را مورد خطاب قرار مي دهم و به راي خود قران را بيان نمي كنم كه بگويم اجتهاد كردم بلكه بيان حق قرآن را از خود قرآن برايتان بازگو مي كنم و همانند شما جرات ندارم كه آنچه را كه نمي دانم به خدا نسبتم دهم زيرا كه اينکار عمل به دستور شيطان است نه دستور الرحمن و خداوند مي فرمايد :
{يَا أَيُّهَا النّاس كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْ‌ضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ أنه لَكُمْ عَدُوٌّ مبين ﴿١٦٨ (http://tanzil.net/#2:168)﴾ إِنَّمَا يَأْمُرُ‌كُم بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿١٦٩ (http://tanzil.net/#2:169)﴾}صدق الله العظيم [البقرة]
{اي مردم! از آنچه در زمين است، حلال و پاکيزه بخوريد! و از گامهاي شيطان، پيروي نکنيد! چه اينکه او، دشمن آشکار شماست!(۱۶۸)او شما را فقط به بديها و کار زشت فرمان مي‌دهد؛ (و نيز دستور مي‌دهد) آنچه را که نمي‌دانيد، به خدا نسبت دهيد(۱۶۹).}
و خداوند در قرآن بر شما حرام كرده است كه آن چه را كه نمی‌دانيد به خدا نسبت دهيد و خداوند می‌فرمايد :
{قُلْ إِنَّمَا حَرَّ‌مَ ربّي الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ‌ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ‌ الحقّ وَأَن تُشْرِ‌كُوا بِاللَّـهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿٣٣ (http://tanzil.net/#7:33))}صدق الله العظيم [الأعراف]
{بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و گناه و ستم به ناحق را؛ و اين که چيزي را که خداوند دليلي براي آن نازل نکرده، شريک او قرار دهيد؛ و به خدا مطلبي نسبت دهيد که نمي‌دانيد.»}
و اي (الباحث عن الحقيقه ) شما ناصر محمد اليماني را تكذيب نمي كني بلكه آيات خداوند رب العالمين را تكذيب مي كني زيرا كه خداوند گفته است كه اصحاب كهف سه تا هستند و ناصر محمد يماني نیز به اذن خداوند همان را گفته است و اين گفته كه ناصر محمد يماني و پيروانش آن را بیان کرده اند تیری در تاریکینیست بلکه بر حق است و خداوند نمی‌گويد كه گفته ناصر محمد يماني و پيروانش بدون دليل بوده است و گفته ناصر محمد يماني و پيروانش در آن زمان هنوز در علم غيب پنهان بوده است. بنابراين خداوند مي فرمايد :
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّ‌ابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}[الكهف:22]
{گروهي خواهند گفت: « سه نفر ، که چهارمين آنها سگشان است}
و خداوند نفرموده كه اين گفته بدون دليل بوده است بلكه آنچه كه قبلا در مورد آنها گفته شده است را بی دلیل می خواند. پس بيا تا قبل از مباهله، علم بیشتری به شما بياموزم شايد كه حق را ببيني و از آن تبعيت كني اگر كه به دنبال حق باشي ، خداوند تعالي می‌فرمايد :
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}صدق الله العظيم [الكهف:22]
{ خواهند گفت: سه تن و چهارمي‌شان سگ‌شان و مى‌گويند: پنج تن بودند و ششمي‌شان سگشان بود -تير به تاريكى مى‌افكنند- و مى‌گويند: هفت تن بودند و هشتمي‌شان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و(خداوند ) شمار ايشان را جز اندکی نمى‌داند. ( خداوند عده آنها را قلیل یعنی سه نفر می داند ) .}
اي (الباحث عن الحقيقه ) اگر در آيه تدبر كني درخواهي يافت كه " اولین گفته"(خواهند گفت: سه تن و چهارمي‌شان سگ‌شان )كه قبلاً سخنی از آن درمیان نبوده وهنوز در علم غيب پنهان است و خداوند درباره این گفته از لفظ "رجم بالغیب"به معنی بدون دليل نام نبرده ، گفته درست وحقی است که توسط مهدي منتظر حق و حزب او مطرح می شود . اما حرف‌هایی كه در آن زمان توسط يهود و نصاري گفته شد همه بدون دليل بوده است و تا آن زمان همه گفته ها ، سخنان يهود و نصاري بوده است بنابراين فرموده خداوند به رسولش :
{وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿٢٢ (http://tanzil.net/#18:22)﴾}[الكهف]
{و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن}
يعني از اهل كتاب در مورد آنها از كسي سوال نكن . و يك گفته در مورد آنها باقي می‌ماند و آن سخنی است كه در آن زمان در علم غيب بود و گفته نشده بود و خداوند نمی فرماید كه (گفته شده ) بلكه خداوند مي فرمايد :
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
{يعني خواهند گفت كه آنها سه تن هستند و چهارمي شان سگ آنهاست .}
همچنين پروردگارم در قرآن تعداد آنها را براي شما بيان مي كند و خداوند آنها را جز تعدادی قلیل نمي داند و نه اعدادي كه درباره تعدادشان گفته شده است و آن چه كه هنوز گفته نشده و مجهول است یعنی "كمترين" که اولین گفتار است حق است:
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا}صدق الله العظيم [الكهف:22]
{ خواهند گفت: سه تنهستند و چهارمي‌شان سگشان است و مى‌گويند: پنج تن بودند و ششمي‌شان سگشان بود -تير به تاريكى مى‌افكنند- و مى‌گويند: هفت تن بودند و هشتمي‌شان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و(خداوند ) شمار ايشان را جز اندکی نمى‌داند. ( خداوند عده آنها را قلیل یعنی سه نفر می داند ) . پس درباره آنان به ظاهر آنچه که به شما رسیده بسنده کن ؛ و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن}
پس اگر در آيه تدبر كني درخواهي يافت كه خداوند شما را از گفته درست باخبر كرده است و فتوای آن هم در گفته خداوند تعالي است :
{قُل ربّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}
{بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» خداوند تعداد آنها را جز اندك نمي‌داند.}
وچه بسا جاهليني كه آنچه را كه نمي دانند به خدا نسبت مي دهند، بگويند كه منظور خداوند از (ما يعلمهم إلا قليل ) اين است كه فقط تعداد كمي از مردم ازآنها آگاهند ولي خداوند به رسولش دستور داده كه بگويد : {قُل ربّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ} پس فتواي خداوند به رسولش اين دستور كه بگويد {قُل ربّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}، يعني خداوند از تعداد آنها آگاهتر است و عده آنها را جز كم "تعدادی قلیل" نمي داند اينجا شخص متدبر درنگ كرده و مي گويد : پس تعداد آنها اندك است زيرا كه خداوند گفته است كه تعداد آنها از آنچه که گفته اند کمتر است و خداوند تعداد آنها را اندك مي داند بنابراين تعداد آنها يا دوتاست که كمتر از همه ارقامي است كه گفته شده و يا اين كه كمترين عدد ذكر شده است و آن :
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ} صدق الله العظيم
{گروهي خواهند گفت: «آنها سه نفر هستند ، که چهارمين آنها سگشان است»}
ولي جهت اثبات اين گفته نيز به دلايل بيشتري نياز است. پس بايد به گفته خطاب كننده رجوع كنيد كه چه تعدادي را مورد خطاب قرار می‌داد، هنگامي كه گفت : { ابعثوا أحدكم بورقكم هذه الى المدينة؟} يكي از شما ( یکی از خودتان) را با اين پول به شهر بفرستيد ؟ و اين جا آشكار می‌شود كه او بيش از يك نفر را خطاب كرد و آنها دوتا بودند پس ثابت شد كه آنها سه تا بودند و گفته درست آن گفته اي است كه اهل كتاب (يهود و نصاري ) آن را نگفته اند و آن گفته‌اي است كه در علم غيب مجهول بوده است و اكنون بر زبان مهدي منتظر و حزبش جاری شد كه آنان سه تا هستند و سگ آنها چهارمي است و مهدي منتظر و حزب تصديق كنندگان وي همان حزب حق هستند كه تعداد درست و داستان و زمان خواب‌شان را گفته اند و به زودي آنها پيدا خواهند شد و آشكار خواهد شد كه تنها مهدي منتظر و حزب وي بر حق هستند و بنابراين خداوند مي فرمايد :
{ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}صدق الله العظيم [الكهف:12]
{سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم (و اين امر آشکار گردد که) کدام يک از دو گروه، مدت خواب آنها را حساب کرده‌ است} .
و فقط مهدی منتظر و حزب وی هستند که زمان ماندن‌شان (اقامتشان) در غار و نام‌ها و جایگاه و شان آنها را از آغاز تا پایان درست بیان نمودند و اما سگ‌شان را خداوند در رویا به من نشان داد که رنگ آن سرخ (مایل به زرد ) است و در روز خروج‌شان آن را خواهی دید و شما از جاهلانی هستی که علمی ندارند و چنانچه از اولوالالباب بودی که در قران تدبر می نمایند حکمت ماندن اصحاب کهف را در فرمایش خداوند می یافتی آنجا که می فرمایند :
{ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}صدق الله العظيم
{سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم (و اين امر آشکار گردد که) کدام يک از دو گروه، مدت خواب آنها را حساب کرده‌ است .}
{فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا ربّهم أَعْلَمُ بِهِمْ}[الكهف:21]
{گروهي گفتند: «بنايي بر آنان بسازيد ، پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!»}
آنانی که قبلا اصحاب کهف را یافتند در مورد شان و داستان و مدت خواب و نامهای آنان چیزی نمی دانستند و هر کدام از آنها بدون دلیل و از روی حدس و گمان چیزی می گفت و در مورد داستان آنها اختلاف داشتند سپس علم‌شان را به خالقشان واگذار کردند.
و امام مهدي منتظر ناصر محمد اليماني حكمت بقاي آنها را براي شما بيان نمود و آن چیزی جز پيروي از امام مهدي منتظر حق و حزبش نیست، همان كه تعداد آنها و خواب اول و دوم و داستان و نام‌هايشان را بيان نمود، سپس خداوند رنگ سگ آنها را به من آموخت که زرد مايل به سرخ است و سياه يا سفيد نيست وما اين نوع رنگ را سرخ شمرده و در بعضي جاها آن را زرد مي نامند. مهم اين است كه شما دانستيد كه منظور من كدام رنگ است. هم چنين امام مهدي بيان نمود كه حكمت يافتن آنها (در گذشته ) پنهان كردن آنها از ديده هاست چون آنها نشانه‌اي از نشانه‌هاي (اشراط) بزرگ ساعت هستند و خداوند حكمت يافتن آنها را بيان كرده است آنها تا زمان رسیدن نشانه های ساعت بزرگ مخفی و مستور خواهند ماند. و خداوند مي فرمايد :
{وكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم [الكهف:21]
{و اين چنين باعث شديم آنها را پيدا كنند ، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخيز) حق است؛ و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست}
و چه بسا جاهلان بگويند كه " اين حكمت (پند ) مختص آنهايي است كه اصحاب كهف را يافتند ". پس به حق پاسخ مي‌دهيم كه آنان كه اصحاب كهف را پيدا نمودند از سرگذشت‌شان و نام‌هاي‌شان و حكمت بقاي‌شان چيزي نمی‌دانستند. ولي دانستند كه حتما حكمتي الهي در كتاب خواهند داشت.
{فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا ربّهم أَعْلَمُ بِهِمْ}صدق الله العظيم
{گروهي گفتند: «بنايي بر آنان بسازيد ، پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!»}
و اي (الباحث عن الحقيقة ) بدان كه اصحاب كهف و الرقيم در استان ذماردرروستاي الأقمر هستند، در كهفي در مجاورت منزل مردي به نام محمد سعد هستند و محمد سعد از ورودي كهف به عنوان انبار علوفه چهارپايان استفاده مي كند. آيا بعد از اين بيان، بياني هست و به خداوند عظيم سوگند كه آنها در استان ذمار هستند پس اي (الباحث عن الحقيقة ) جز با دليل در مورد آنها اظهار نظر نكن كه ريسمان دروغ كوتاه است ( الكذب حباله قصيرة ) كه تو شبيه ترديد كنندگان و شك كنندگان هستي كه مردم را از پيروي از حق باز می‌داري تا شك و ترديد در دل تصديق كنندگان بياندازي شايد كه از حق باز گردند به خدا سوگند اگر چنين باشي جز خودت كسي را گمراه نمی‌كني و آن (داستان اصحاب كهف ) از آيات خداوند براي موقنين است طبق فرموده خداوند تعالي :
{وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيات اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ له وَلِيًّا مُرْشِدًا}صدق الله العظيم [الكهف:17]
{و خورشيد را مي‌بیني که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمايل مي‌گردد؛ و به هنگام غروب، به سمت چپ؛ و آنها در محل وسيعي از آن (غار) قرار داشتند؛ اين از آيات خداست! هر کس را خدا هدايت کند، هدايت يافته واقعي اوست؛ و هر کس را گمراه نمايد، هرگز ولي و راهنمايي براي او نخواهي يافت}
و اگر آنها را درجایي ديگر پيدا كردي، اگر راست مي‌گويي آنان را به جهانيان نشان بده . شايد جسد موميايي شده‌ای پيدا كرده‌اي ولي اصحاب كهف مرده نيستند بلكه در خواب هستند. همان گونه كه خداوند مي فرمايند :
{وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُ‌قُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَ‌اعَيْهِ بِالْوَصِيدِ ۚ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَ‌ارً‌ا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُ‌عْبًا ﴿١٨ (http://tanzil.net/#18:18)﴾}صدق الله العظيم [الكهف]
{و مي‌پنداشتي بيدارند؛ در حالي که در خواب فرو رفته بودند و ما آنها را به سمت راست و چپ ميگردانديم . و سگ آنها دستهاي خود را بر دهانه غار گشوده بود . اگر نگاهشان مي‌کردي، از آنان مي‌گريختي؛ و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پر مي‌شد}
امام مهدي منتظر حق امام ناصر محمد اليماني برای‌تان بیان کرده است دلیل فرار كسي كه بدون اطلاع قبلي از قد و اندازه اجسامشان آنها را پيدا كند چیست. دليل اين است كه آنان از آيات عجيب خداوند واز امت‌هاي پيشين بعد از قوم عاد هستند. پس به اجساد قوم عاد نگاه كن شايد كه از موقنين باشي . واما توصيف اجساد قوم عاد و ثمود از نظر بزرگي شبيه اجساد اصحاب كهف است زيرا كه از نظر زماني نزديك آنها هستند و اصحاب كهف بعد از قوم عاد و ثمود هستند. خداوند خصوصیت جسمی قوم عاد و ثمود را در قرآن توصيف نموده و اجساد آنان بسيار بزرگ است بدين ترتيب كه بلندترين شما پيش آنان همانند بچه‌اي است كه در كنار بلندترين مردان شما راه برود و اين را از اين فرمايش خداوند استنباط مي كنيد :
{كَأنهمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ‌ ﴿٢٠ (http://tanzil.net/#54:20)﴾}صدق الله العظيم [القمر]
{همچون تنه‌هاي نخل ريشه‌کن شده}
آيا مي‌دانيد كه اعجاز نخل چيست ؟ آن تنه بلند درخت خرماست هنگامي كه از زمين بيرون آمده و بر روي زمين بيافتد . هم چنين خداوند تشبيه حق را در اين آیه بيان نموده است :
{فَتَرَ‌ى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْ‌عَىٰ كَأنهمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ﴿٧ (http://tanzil.net/#69:7)﴾}[الحاقة]
{مي‌ديدي که آن قوم همچون تنه‌هاي پوسيده و تو خالي درختان نخل روي زمين افتاده و هلاک شده‌اند}
اي مردم قران عظيم بزرگي اجساد اين قوم رادر اين فرمايش خداوند براي شما شرح مي دهد :
{فَتَرَ‌ى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْ‌عَىٰ كَأنهمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ﴿٧ (http://tanzil.net/#69:7)﴾}،
{مي‌ديدي که آن قوم همچون تنه‌هاي پوسيده و تو خالي درختان نخل روي زمين افتاده و هلاک شده‌اند}
هم چنين در اين فرموده خداوند تعالي :
{كَأنهمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُّنقَعِرٍ‌ ﴿٢٠ (http://tanzil.net/#54:20)﴾}صدق الله العظيم،
{گویا تنه‌هاي نخل ريشه‌کن شده }
زيرا بلندي آنها شبيه بلندي تنه افتاده درخت خرماست و قرآن در توصيف‌هايش دقيق است . پس بلندي آنها حتما به اندازه بلندي تنه درخت خرماست ، پس در كنار تنه درخت خرما بايستيد تا تفاوت بلندي بين ما و آنها را که به اندازه تفاوت بين ما و تنه درختان بلند خرماست، ببينيد . آيا سخن حق را باور مي‌كنيد و به هر روش و وسيله‌اي به دنبال حقيقت هستيد؟ و اگر به دنبال زندگان در حال خواب (اصحاب كهف ) هستيد به روستاي الاقمر در استان ذمار شرق حورور برويد تا اصحاب كهف را در روستاي الاقمر بيابيد تا حقيقت فرمايش خداوند را بدانيد :
{لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَ‌ارً‌ا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُ‌عْبًا ﴿١٨ (http://tanzil.net/#18:18)﴾}صدق الله العظيم.
{اگر نگاه‌شان مي‌کردي، از آنان مي‌گريختي؛ و سر تا پاي تو از ترس و وحشت پر مي‌شد}
پس بدانيد كه فرار به خاطر مواجه شدن ناگهاني با اجساد انسان‌هاي غول پيكری است (بسيار بزرگ ) كه كسي شبيه آنها را نديده است و شما خود را در نزد آنها كوچك و حقير مي‌بينيد، به خدا سوگند كه غير از حق چيزي نمي‌گويم آيا به قران عظيم ايمان مي‌آوريد ؟ و ما هم چنان آيات زيادي براي ترديد كنندگان داريم تا به حق آنها را وادار به سكوت كنيم .
و از خداوند مي‌خواهم كه به ابن عمر بهترين پاداشتی را که به بندگان صالحش می دهد، عنایت فرماید؛ زيرا او به حق مردي است كه براي تصديق حق تلاش و مجاهدت مي‌كند تا به مردم بگويد : اي مردم از مهدي منتظر كه با بيان حق قران مطابق با واقعيت با شما سخن مي گويد، پیروی کنید. خود او بر اين امر شاهد است ومن از او بیهوده تمجيد نمي كنم و مي دانم كه او مستحق تمجيد است و مي دانم كه از من پاداشي نمي خواهد بلكه حب و قرب و رضوان نفس خداوند را طلب ميكند و من بر اين امر شهادت مي دهم ، رضي الله عنه وأرضاه . خداوند ا ورا از بيماري شفا دهد كه کسی جز قانطين از رحمت خداوند مايوس نمي شود.
بسم الله الرحمن الرحيم
اما درخواست مباهله از آن خوشحالم و مي گويم :
(((خداوندا بنده‌ات ناصر محمد یمانی به حق لا اله الا انت و به حق رحمتی که بر خود نوشته و فرض کرد‌ه‌ای و به حق بزرگی نعیم رضوان نفس از تو درخواست می‌کند؛ اگر من رد مورد مهدی منتظر به ناحق سخن گفته و نسبت دروغ به تو داده و مهدی منتظر نباشم، لعنت خداوند و ملایکه و تمام مردم برمن باد و اگر باعث عن الحقیقه مهدی منتظر حق کتاب را تکذیب کند؛ من به حق لا اله الا انت و له حق رحمتی که بر خود فرض کردی و به حق بزرگی نعیم رضوان نفست از تو درخواست می‌کنم او و تمام مسلمانان را مورد مغفرت و بخشش خود قرار دهی چون آنها نمی‌دانند من مهدی منتظر حق پروردگارشان هستم وإنا لله وإني إليه لراجعون، هرکس از من پیروی کند از من است و هرکس عصیان کرد؛ تو غفور و رحیمی و رحم تو بر بندگانت بیش از این بنده‌ات است و وعده تو حق است و تو ارحم الراحمینی)))و سلام علی المرسلين، والحمدُ لله ربّ العالمين..

أخوك رحمة الله التي وسعت كلّ شيء إلا من أبى أن يتبع الحقّ وهو يعلم أنه الحقّ المهدي المنتظر ناصر محمد اليماني..

7790-من المهديّ المنتظَر إلى الباحث عن الحقيقة، ومزيدٌ من الفتوى عن أهل الكهف ..
4988

فاطمه
30-08-2014, 04:55 PM
اعلان مکان تابوت سکینه و اصحاب کهف و رقیم
- 1 -
الإمام ناصر محمد اليماني
02 - 06 - 1427 هـ
29 - 06 - 2006 مـ
۸-تیرماه-۱۳۸۵ه.ش.
ـــــــــــــــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحيم
از ناصرمحمد إمام ناصر محمد اليماني به عُلماء المُسلمين در تمام جهان درقُطر العربي (الجمهورية اليمنية)، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين في الأوّلين وفي الآخرين وفي الملأ الأعلى إلى يوم الدّين، ثم أمّا بعد..


ای علمای امت چقدر من از شما درخواست و خواهش کردم تا به من خبر دهید در باره ناصر محمد یمانی چه فکری می‌کنید. اما تنها جوابی که داشتم این بود که هریک ازعلمای امت که از راه اینترنت از این امر آگاه شدند؛فقط سکوت کردند سکوتی هولناک. و نه به امرمن ایمان می آورید و نه نسبت به آن کافرید! این به خاطرآن است که درباره من متحیرید و نزد خود می‌گویید شاید دعوت ناصر محمد یمانی به حق بوده و راه راست را نشان دهد؛ جز اینکه درمورد موقعیت من در میان خودتان یقین ندارید و هم چنین درمورد آیاتی که ازآنها برای‌تان صحبت کرده ام یعنی خسوف هشدار دهنده ماه در رمضان 1425اطمینان ندارید و باور نمی‌کنید که واقعا در اول ماه رمضان 1426 خورشید به ماه رسیده باشد. و به همین ترتیب قبل ازاین که مادران‌تان و مادران اجدادتان به عزای‌تان بنشینند، حقیقتی که درباره خودتان در قرآن خبر آن آمده است را دریافته اید و به راستی که تا نشانه‌هایی را که خداوند در خودتان قرار داده است برای‌تان روشن نشود مرا باور نخواهید کرد. این نشانه و آیت اصحاب کهف و رقیم هستند که خداوند آنها را از نشانه‌های بزرگ ساعت قرار داده است تا بدانید وعده خداوند حق است و "ساعت" بدون شک و تردید فرا خواهد رسید.
ای علمای امت؛ به خداوند قسم که به جز من هیچ کس از حقیقت اصحاب کهف آگاه نیست؛ حتی محمد رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم – نیز جز ظاهر امر، چیزی درباره اصحاب کهف نمی دانستند، شاید یکی از شما بخواهد سخن مرا قطع کرده و بگوید:" از خدا بترس،آیا تو تصور می‌کنی از محمد رسول الله - صلّى الله عليه و آله وسلّم – داناتری؟" و مانند شتری غضبناک و عنان بریده سر ما داد و فریاد کند. در جواب می گوییم" مادرت به عزایت بنشیند؛ من بیش از همه شما به محمد رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم – محبت داشته و به ایشان نزدیک‌ترم از نظر علم و تصدیق امرشان نیز بر شما اولویت دارم؛ تنها نکته این است که خداوند درباره اصحاب کهف اطلاعات بیشتری در اختیارمحمد رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم – قرارنداده بود، چون موضوع آنها و –آگاهی از شأن آنها- مختص مهدی منتظر است نه ایشان و یا کس دیگر. خداوند تعالی می فرماید:


{ وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً (22) } صدق الله العظيم [الكهف].
{ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن}
یعنی از اهل کتاب؛ و این به خاطر آن است که دانش محمد رسول الله صلّى الله عليه وسلّم کمتر از دانش معلمش جبریل عليه السلام است؛ پس وقتی معلم چیزی را نداند چگونه ممکن است دانش آموزش آن را بداند؟ ممکن است یکی از شما درحالی که می خواهد ازعصبانیت با دندان هایش مرا تکه تکه می کند بگوید :" پس تو فکر می‌کنی از جبریل علیه السلام و الصلاة هم بیشتر می‌دانی؟"در جواب می‌گویم: صبر کنید ای مردم؛ به راستی که کسی ازجنود خداوند در آسمان ها و زمین از حقیقت امر آنها خبر ندارد مگر مهدی منتظر، علت هم این است که خداوند برای نابودی قومِ اصحاب کهف از هیچ یک از جنود خود در آسمان ها و زمین کمک نگرفته است و این برای آن است که با مثالی به شما نشان دهد که هرکس تلاش کند برای خود تلاش و مجاهده کرده است و خداوند از عالمیان بی نیاز است و اگر بخواهد بردشمنانش پیروز می‌شود اما گاهی برخی از شما را گرفتار برخی دیگر می کند( مترجم: یعنی خداوند برای نابودی یک قوم نیاز به کمک ندارد چنان که در مورد قوم اصحاب کهف چنین کرد اما گاهی مردم را گرفتار یکدیگر کرده و گروهی را وسیله عذاب یا نابودی گروه دیگر قرار می دهد).
ای مردم بیایید تا حقیقت اصحاب کهف را برای‌تان بیان نمایم و درباره آنها به طور مفصل از قرآن سخن بگویم چراکه خداوند حقاً علم کتاب را به من عطا نموده است؛ علم کل کتاب بصورت جامع و کامل و نه علم بخشی از کتاب..پس در دریای داستان اصحاب کهف سیر کرده و حقیقت داستان‌شان را از قرآن عظیم استنباط می کنیم.
اول: قوم اصحاب کهف.
اصحاب کهف اهل قریه‌ای از قرون اولیه بودند که قبل از ابراهیم و لوط و شعیب و بعد از نوح و ثمود زندگی می کردند. خداوند رسول خود الیاس علیه الصلاة و السلام را برای هشدار دادن به اصحاب رس برانگیخت؛ منظور از "رس" کوه است و "رواسی" به معنای کوه‌هاست و مفرد "رواسی" (الرسّ) و به معنی کوه است. نام این کوه کوچک که قوم اصحاب کهف روی آن سکونت داشتند (حمة ذياب بن غانم ) است و در بالاترین مکان جزیرة العرب قرار دارد و مرتفع ترین مکان در جزیرة العرب بلندی‌های صنعاء است و رفیع‌ترین محل بلندتر ازصنعاء؛ بلندی ذمار است. بلندترین مکان در کوه ذمار و تمام استان ذمارمنطقه حورور است؛ منطقه اقمر از حورور رفیع‌تراست که حمة ذباب را در آنجا می‌توان پیدا کرد که برخی از ساکنان تپه گرگها برای شوخی با ساکنان روستای جدید به آن ( تپه سگان حمة کلاب) می گویند. برخی مورخان روستا را به نام ( حمة ذياب بن غانم) می‌نامند اما اسم حقیقی آن در قرآن به نام ( قریه الرسِ) آمده است یعنی روستای کوه؛ جغرافی‌دانها به آن (تل ) می گویند اما اهالی ذمار آن را (الحمه = تپه) صدا می‌کنند و نام فعلی آن (حمة کلاب) است که در شرق شهر ذمار قرار دارد و در قرآن به آن قریه یا آبادی (اصحاب الرسّ) گفته می‌شود یعنی اهالی آبادی الرسِ و همان طور که پیش از این گفتیم رس مفرد رواسی یا کوه‌هاست.
برمی‌گردیم به ادامه داستان، خداوند بنده و رسول خود الیاس علیه الصلاة و السلام را به سوی قریه اهالی رس فرستاد، و جوانی را نیز برای محکم کردن پشت او و یاری رساندنش همراه او فرستاد تا مردمش را به عبادت خداوند یکتا و ترک بت پرستی دعوت کنند، جوان دیگری نیز دعوت آنها را پذیرفت و بواسطه او خداوند آنها را تقویت کرد و هر سه نفر نبی خداوند شدند؛ حکایت دو پسر جوانی که خداوند به عنوان نبی انتخاب نمود مانند هارون برادر موسی است که خداوند رسالت را به سوی موسی وحی نمود و با انتخاب برادرش هارون به عنوان نبی و وزیر پشت موسی را محکم نمود؛ درمورد رسول الله الیاس علیه الصلاة و السلام نیز چنین است ؛ الیاس دریافت کننده رسالت پروردگارش بود؛ اما جوانانی که دعوت رسول الله الیاس را پذیرفته و به پروردگارشان ایمان آوردند؛ از جانب خداوند مورد هدایت بیشتر قرار گرفته و علم و دانش بیشتری به آنان عطا شد و خداوند آنها را همراه الیاس به نبوت برگزید تا مردم قریه رس را به ترک بت پرستی و پذیرش دعوت حق و عبادت خداوند یگانه و یکتا فرابخوانند. اما اهالی رس آنها را تهدید کرده و آنان را عامل برانگیخته شدن خشم خدایانشان و خشک‌سالی دانستند و مدعی شدند از آغاز این دعوت خیری به آنها نرسیده است:
{ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (18) } صدق الله العظيم [يس]
{ آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‌ایم و اگر دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید!}
اهالی رس در صدد آزار و اذیت آنها بر آمدند لذا همانند محمد رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم –و همراهش که از دست مکر کافران به غار پناه بردند؛ آنها نیز به غاری پناه برده و مخفی شدند. بعد از اختفاء الیاس و دو نبی جوان دیگر؛ مردی شتابان از اطراف شهر آمد؛ او ایمان خود را پنهان کرده بود و در حقیقت او تنها کسی بود که به این دعوت ایمان آورده بود؛ اما آن را مخفی می‌کرد به طوری که حتی الیاس و دو وزیر گرامی او از ایمان وی خبر نداشتند. ایمان مخفیانه این مرد مانند ایمان مؤمن آل فرعون بود که تا زمانی که شنید بر ضد موسی دسیسه شده و قصد قتل او را کرده‌اند ایمان خود را مخفی نگاه داشته بود اما بعد آن خشمگین شده و نتوانست ایمان خود را بیش از آن پنهان کند؛ پس به موعظه مردمش پرداخت و با بلاغت با آنان سخن گفت؛ این مرد نیز وقتی از مکر مردم بر علیه انبیاء خداوند باخبر گردید؛ خشمگین شده و به سوی مردم آمده و ایمان خود را درروز روشن در برابر مردم علنی نمود و در حالی که آنها را به چالش می کشید گفت:
{ إِنِّي آمنت بِربّكمْ فَاسمعُونِ (25) } صدق الله العظيم [يس]
{ من به پروردگارتان ایمان آوردم؛ پس به سخنان من گوش فرا دهید!»}
و مردم او را به قتل رساندند؛اما خداوند برای محفوظ ماندن راز اصحاب کهف ؛ بعد از قتل آن مرد مؤمن لشکری از آسمان به سراغ آنها نفرستاد:
{ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِوَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ (28) إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ (29) } صدق الله العظيم [يس]
{ و ما بعد از او بر قومش هيچ لشکري از آسمان نفرستاديم وما فرود آورنده نبودیم (28)فقط یک صیحه آسمانی بود، ناگهان همگی خاموش شدند! (۲۹)}
بلکه خداوند اصحاب رس را در زمین فرو برد و آنها و قصرهای‌شان توسط کوه الحمه بلعیده شد و قصرهای‌شان با کلمه کن فیکون خداوند به داخل کوه فرو رفت، و بلافاصله بعد از اینکه آن دعوت کننده را که در برابرشان ایمان خود را علنی کرده بود کشتند، فقط یک صیحه آسمانی رخ داد و ناگهان همگی خاموش شدند.اما رسول خداوند الیاس و انبیاء جوان و گرامی که همراهش بودند هنوز به خاطر تهدید شدن از جانب مردم خود را در غار مخفی کرده بودند:
{ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (18)}صدق الله العظيم [يس]
اگر دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید! }
و بعد از بیدارشدن شان نمی‌دانستند بعد از آنها چه بر سر مردمان‌شان آمده است؛ و رسول خداوند الیاس خواست یکی از آن جوانانی را که همراهش بود به شهر بفرستد تا برای‌شان غذا تهیه کند و به او سفارش کرد مراقب ومحتاط باشد .پس گفت:
{ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20) } صدق الله العظيم [الكهف].
{ چرا که آنان اگر بر شما دست یابند سنگسارتان می‌کنند یا شما را به آیین خویش در می‌آورند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد}
آن مرد به درغار رفت اما آبادی قوم خود را در بالای تپه ندید چون زمین آنها را بلعیده بود وبا این که خیلی از شب نگذشته بود اما نه نوری دید و نه سروصدایی از آبادی شنید.از آن سکوت مهیب ترسیدند . نه صدای الاغی بگوش می رسید و نه بانگ سگها و این باعث وحشت‌شان شد. تصمیم گرفتند تا رسیدن صبح صبر کنند تا ببینند که قوم‌شان کجا رفته و چه برسرشان آمده است.پس به غار بازگشته و مجدد به خواب دیگری رفتند و تا این زمان هنوز در خوابند:
{ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً (18) } صدق الله العظيم [الكهف]
{ اگر آنها را ببینی گريزان بازمى‌گردى و از آنها سخت مى‌ترسیدی!}
می‌دانید چرا هرکس که آنها را ببیند دچار رعب می شود؟ آن طور که شما تصور می‌کنید علت آن بلندی موی سر و اندازه بلند ناخن‌هایشان نیست .این تفسیر بر اساس گمان است و گمان جای حق را نمی‌گیرد. اگر این تفسیر درست بود پس چرا بعد از بیدار شدن اول‌شان گفتند یک روز یا قسمتی از روز را در اینجا بوده‌ایم چرا که اگر مو و ناخن های‌شان بلند شده بود متوجه می‌شدند که مدت طولانی در آنجا بوده‌اند. ولی نشانه‌ای از این تفسیر شما ندیدند لذا گفتند یک روز یا قسمتی از آن را در اینجا گذرانده‌ایم. این تفسیر و آن داستان که یکی از آنها با پولی قدیمی به شهر رفت و همان باعث فاش شدن رازشان گردید نیز درست نیستند!! شما را به خدا آیا این تفسیر منطقی است؟!اگر که این تفسیر شما درست باشد؛ مردی که آنها را پیدا کرده بود مانند آن ضرب المثل مصری ماجرای‌شان را از اول تا آخر داستان تعریف می‌کرد ولی می‌بینیم کسانی که آنها را پیدا می‌کنند چیزی راجع به آنها نمی‌دانند؛ بلکه برعکس درباره شان جدال کرده و اختلاف دارند و سپس آگاهی از حال آنها را به خدای خود واگذار کرده و می‌گویند:
{ ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً ربّهم أعلم بِهِمْ } صدق الله العظيم [21:الكهف]
{بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است}
شما از کجا از حال آنها باخبرید و این حرفها را می‌گویید در حالی که می‌بینیم کسانی که انها را پیدا کردند هیچ چیز درباره آنان نمی‌دانند جز اینکه عالمان‌شان دیدند که آنها حتما در کتاب و در موعدی مقرر شأنی خواهند داشت و خداوند آنها را بیهوده نگاه نداشته است. پس تصمیم گرفتند بر ایشان مسجد بسازند تا زمان مقدرآشکار شدن شأن آنها در کتاب فرارسد.علت نگه داری آنها روشن شده است تا بدانید وعده خداوند حق است و بدون شک و تردید "ساعت "فرا می‌رسد و خداوند آنها را نشانآ ای از نشانه‌های بزرگ "ساعت" قرار داده است. در مورد رقیم هم که بعدا به اصحاب کهف اضافه شده است نیز همین طور است و او از نشانه‌های فرا رسیدن "ساعت" است . او بنده خداوند و رسول او عیسی بن مریم علی الصلاة و السلام است که ذکرش در ابتدای سوره کهف آمده است:
{ وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (4) مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً (5) } صدق الله العظيم [الكهف]
{آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی گرفته است»، انذار کند. (۴) نه آنها به این سخن یقین دارند، و نه پدران‌شان! سخن بزرگی از دهان‌شان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵)}
شما مسلمانان نیز چیزی درباره فرزند مریم نمی‌دانید و تصور می‌کنید خداوند هم جسم و هم روح او را بالا برده است، در حالی که خداوند او را میرانده و روح فرزند مریم را به سوی خود بالا برده و به ملائکه امر نموده تا جسد او را تطهیر کنند و برای همین خداوند تعالی می‌فرماید: { وَمُطَهِّرُكَ }. پس فرشتگان او را تطهیر کرده و در تابوت سکینه، همراه با سایر نشانه‌ها قرار داده‌اند. تابوت در تونل غار اصحاب کهف و در روستای اقمر در جنب حورور در استان ذمار قرار دارد. یهودیان را از ورود به این منطقه به شدت برحذر می‌دارم و می‌گویم اگر راست گفته و جرات دارند تلاش کنند تا به آنها صدمه‌ای برسانند؛ اگر آنها مکر و حیله‌ای دارند ؛ به کار ببندند و منتظر نباشند که خداوند بر کافران احاطه دارد. خداوند آنها را از وزرای من قرار داده است اما اکثر شما نمی‌دانید.
ای اهالی یمن ببینید سخن من راست است یا دروغ. شاید هم مرا مسخره کرده و به دنبال چیزی نگردید تا زمانی برسد که به امر خداوند و با انفجاری بزرگ آتشفشانی در نزدیکی‌تان رخ دهد که زمین را زیر پای‌تان بلرزاند؛ آن گاه فرمان مرا اطاعت کرده و نشانه های تصدیق را استخراج نمایید تا مردم بدانند وعده خداوند حق است و "ساعت" بدون هیچ شک و تردیدی فرا خواهد رسید . من مسئولیت این امر را در درجه اول متوجه رییس جمهور یمن علی عبدالله صالح می‌دانم پس فرمان را اجرا کند. اگر اطلاعات بیشتری درباره آنها می‌خواهید؛ به شما خواهیم داد. ولی شما بزودی حق را در عالم واقعیات خواهید دید .پس از تابوت آغاز کنید تابوت سکینه از نشانه‌های فرمانروایی من بر شماست...
یکی از اهالی یمن این خطابه را به آبادی "حمة ذباب" که بین قریه حورور و قمر قرار دارد برساند؛ چون قریه‌ای که خداوند در زمین فرو برده است یعنی [آبادی اصحاب رسّ] زیر پاهای آنهاست.اما غار در قریه قمر که در کنار "حمة ذباب" است قرار دارد و ممکن است یکی از اهالی علوفه گوسفندان خود را در آن نگه داری کند و نداند چه چیزی پشت آن دیوار قدمی قرار دارد و از آن غافل باشد. اگر دیدید از اهالی یمن خبری نرسید بدانید به دنبال این حقیقت نگشته اند. اما کسی که خیری در او باشد به دنبال آن خواهد رفت تا حقیقت دعوت ناصر محمد یمانی برای جهانیان روشن شود که آیا به حق سخن می گوید یا از کسانی است که دچار وسوسه شیطانی شده و ادعای مهدویتش حق نبوده و از گمراهان و گمراه کنندگان است...
الإمام المهدي المنتظر ناصر محمد اليماني
1290-الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..
4464

فاطمه
30-08-2014, 05:08 PM
- 7 -
الإمام ناصر محمد اليماني
09 - 09 - 1430 هـ
30 - 08 - 2009 مـ
۱۲-مرداد-۱۳۸۸ه.ش.
01:22 صباحاً
ـــــــــــــــــــ

چرا خداوند تعالی نفرموده: [قال ربكم أعلمُ بما لبثتم]؛ بلکه فرموده است: {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ}
صدق الله العظيم ؟

الإمام ناصر محمد اليماني
25 - 08 - 1430 هـ
17 - 08 - 2009 مـ
02:35 صباحاً
بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
{ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً{19} إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً{20}}صدق الله العظيم
{گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (۱۹) چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» (۲۰)}
ونکته سؤال در این است :{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ }صد ق الله العظيم
{ گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای}
چرا خداوند تعالی نمی فرماید :{قال ربكم أعلمُ بما لبثتم} بلکه می‌فرماید:
{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ }صد ق الله العظيم
{ گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای}
علی رغم این که کسی که آنها را مورد خطاب قرار می دهد یک نفر است:
{قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً{19}}صدق الله العظيم
{یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (19)}
آیا دقیقاً متوجه نکته مورد سؤال شدید پس ما آن را در فرموده خداوند بصورت برجسته نمایش می دهیم:
{قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً{19}}صدق الله العظيم
{یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» گفتند: پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (19)}
وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين
الإمام المهدي ناصر محمد اليمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




بسم الله الرحمن الرحيم
والصلاة والسلام على خاتم الأنبياء والمُرسلين وآله الطيبين الطاهرين والتابعين للحق إلى يوم الدين

ای خردمندان و متدبران در آیات کتاب؛ جواب "الأواب" از همه به حقیقت نزدیک تر است .وحال اطلاعات بیشتری دراختیارتان می گذاریم که چرا به مخاطبین به صورت جمع خطاب شده و پاسخ مخاطب نیز جمع است .اما علت اینکه یکی از آنها که سخن می گوید با زبان جمع سخن می گوید:
{قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا } صدق الله العظیم [الکهف: 19}
{یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند مانده ایم..}
علت این است که اگر با صیغه "مثنی"(خطاب به دو نفر) سخن می گفت چنین برداشت می شد که گوینده از آنها نیست و همراه آنها در غار نبوده است .از آنجا که او همراه با مخاطبانش در غار مانده بود از مدت زمانی که همگی باهم در آن غار بودند با صیغه جمع سؤال می کند{قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» } و جواب او نیز بصورت جمع بیان می شود چرا که مخاطب هم با آنها در غار مانده بود .برای همین گفتند:{قَالُوا لَبِثْنَا گفتند مانده ایم ..} و سپس جواب از جانب سؤال کننده باز به صورت جمع بیان می شود چون او یکی از آنها بوده است و بعد از اینکه جوابی که شنید نشانه عدم اطمینان از مدت اقامت در غار بود–یک روز یا قسمتی از روز- جوابی داد که هم خود او و هم مخاطبینش را دربر می گرفت.برای همین گفت:
{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ گفتند: پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است }
و از آنجایی که او یکی از آنهاست برای همین برای‌مان روشن شد حکمت اینکه بجای خطاب به دونفر؛ به صورت جمع خطاب می شود چیست که می گوید:
{ قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند مانده ایم }
برای این که آنها سه نفرند نه دونفر و اگر می‌گفت :کم لبثتما (شما دو نفر چقدر مانده اید) مشخص می‌شد که کسی که آنها را مورد خطاب قرار داده از آنها نیست و همراه آنها در غار نبوده است و به خاطر آن که او از آنهاست نمی شود که با صیغه "مثنی" خطاب شوند چون در آنص ورت تعداد اصحاب کهف حتما دونفر می‌شد چون با صیغه "مثنی " درباره شان صحبت شده بود.اما سؤال آنها از مدت اقامت آنها و خودش است چون او نیز همراه آنها درغار بوده است ولی کلام خداوند بسیار دقیق بیان شده است. نظر شما چیست فکر می‌کنید اگر سؤال کننده پرسیده بود" کم لبثتما "(شما دو نفر چقدر مانده اید) ؛ ما او را جدا از تعداد اصحاب کهف به حساب نمی‌آوردیم ؟و همین طور اگر که سؤال کننده می‌گفت :(قال ربكم أعلم بما لبثتما خداوند تان می داند که شما دونفر چقدر در غار مانده اید) در این صورت روشن می‌شد که او خودش را از آنها جدا کرده و با آنها نیست. برای همین از جانب خود و آنها جواب داده و علام الغیوب را آگاه از مدت اقامت همگی می داند وبرای همین می گوید :
{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
{گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است}
وبه این ترتیب او با زبان جمع صحبت کرده و خود را از اصحاب کهف جدا نمی‌شمارد چون یکی از آنهاست؛ اینجاست که حکمت اینکه مخاطب با صیغه جمع سخن می‌گوید و همین طور علت اینکه به نام جمع به صورت فردی جواب می دهد:
{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
{گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است} روشن می گردد.
به علاوه در زبان عربی می توان دونفر را به صورت جمع مورد خطاب قرار داد؛ اما ما می خواهیم دانش بیشتری درباره سخنان او به شما بدهیم چون اگر او می‌گفت "کم لبثتما" (شما دونفر چقدر در غار مانده اید) مشخص می‌شد سؤال کننده از اصحاب کهف نبوده وگو اینکه او شخص دیگری است که آنها را یافته است پس حتما از آنها به صورت صیغه "مثنی" سؤال می‌کرد. چون یکی از آنهاست از زمان اقامت همگی‌شان سؤال می‌کند و برای همین می‌گوید چقدر مانده اید ( به صیغه جمع ، یعنی من و شماها) و پاسخ او نیز به صورت جمع داده می شود:
{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
{گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است}
پیش از این در باره تعداد، داستان، نام، ماجراشان و حکمت ماندن آنها در غاربه تفصیل سخن گفته‌ایم و فتوا دادیم که سخن حقی درباره شان آنها وجود دارد و آن سخنی است که تعداد آنها را به درستی آورده است و خداوند آن (قول ) را به عنوان رویدادی که تا به حال گفته نشده و در آینده (حرف س در سیقولون نشانه آینده است ) بیان می‌شود، آورده است و آن اولین قسمت کلام خداوند است:
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}صدق الله العظيم
{خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود }
و این سخن حق متعلق به مهدی منتظر و انصار اوست تا نشانه‌ای برای اثبات درستی سخن گروهی باشد که تعداد و مدت اقامت و داستان آنها را به درستی بیان می‌کنند و خداوند اصحاب کهف را برخواهد انگیخت تا مردم بدانند چه گروهی تعداد و مدت اقامت و داستان آنها را درست بیان کرده‌اند و چه کسانی در خطا بوده‌اند تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}صدق الله العظيم [الکهف:12]
{سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم کدام یک از آن دو گروه، مدّت خواب را بهتر حساب کرده‌اند}
و این برانگیخته شدن آخر آنهاست که بعد از تمام شدن مدت دوم اقامت و خواب آخر آنها رخ می‌دهد چون برخاستن دوم آنها شرطی از شروط بزرگ ساعت است و حکمت پیدا شدن قبلی آنها این بود که بر روی آنها بنائی ساخته شود تا روزی حکمت خواب ماندن آنها روشن شود؛ کسانی که آنها راپیدا کرده بودند چیزی راجع به آنها نمی‌دانستند جز اینکه دانستند که خواب ماندن آنها باید حکمت بالغه‌ای داشته باشد برای همین هم گفتند:
{ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ }صدق الله العظيم
{گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!»}
و علت این که درک کردند خداوند با حکمت بالغه خود آنها را در آن حالت باقی گذاشته است این بود که دیدند آنها نمرده‌اند بلکه در خواب هستند؛ تلاش کردند تا بیدارشان کرده و از داستان واحوال‌شان با خبر شوند اما نتوانستند. پس متوجه شدند حکمت بسیار مهمی در کار است لذا تصمیم گرفتند بنایی برای استتارآنها بسازند تا زمانی فرا رسد که مقدر شده حکمت ماندن آنها در خواب روشن گردد ولی خداوند در آیات محکم کتاب خود حکمت باقی ماندن آنها را به شما گفته است. خداوند تعالی می فرماید:
{وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
{و اینچنین مقدر کردیم تا آنها را بیابند ؛ تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
سؤال این است منظور چه کسانی هستند که باید بدانند :
{ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
{ تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
آیا منظور اصحاب کهف است؟ اما آنها "ساعت" را تکذیب نمی کردند؛ آیا منظور کسانی است که اصحاب کهف را پیدا کردند:
{لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
{ تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
اما کسانی که اصحاب کهف را پیدا کردند اصلا ازحکمت ماندن آنها به عنوان نشانه‌ای از نشانه های بزرگ ساعت باخبر نشدند بلکه درباره آنها دچار اختلاف شده و با هم به جدال پرداختند و هر کس حکمتی غیر از حکمت دیگران برای‌شان درنظر می گرفت و آخر هم به حکمت باقی ماندن آنها دست پیدا نکردند و برای همین گفتند:
{ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ }صدق الله العظيم
{و گفتند بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است}
وسؤال بدون پاسخ ماند که منظور از {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
{تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛ و در قیام قیامت شکّی نیست}
چه کسانی هستند؟
آنها امتی دیگرند که در آخر الزمان و در عصری که نشانه های بزرگ ساعت رخ خواهد داد زندگی می کنند؛ آنها امت مهدی منتظرهستند که در زمان برانگیخته شدن او در قید حیاتند. اینها امت معدودی هستند که خداوند موعد عذاب را تا دوران آنها به تأخیر انداخته است.گواه ان هم فرموده خداوند تعالی است که:
{وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (8)}صدق الله العظيم[ سورة هود: 8]
{و اگر مجازات را تا امت معدودی از آنها به تأخیر اندازیم، می‌گویند: «چه چیز مانع آن شده است؟!» آگاه باشید، آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ و آنچه را مسخره می‌کردند، دامان‌شان را می‌گیرد!}
توضیح بیشتری درباره فرموده خداوند تعالی : {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
{تا بدانند که وعده‌ی خدا حق است، و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
در نزد ماست. آن وعده حقی که خداوند گواهی داده است به حق رخ خواهد داد، کدام است:
{هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}صدق الله العظيم[ سورة التوبة:33]
{او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند }
خداوند به دست چه کسی دین حق را بر تمام ادیان زمین چیره می کند؛ این امر در دوران مهدی منتظر ناصر محمد یمانی خلیفه خداوند در زمین رخ خواهد داد . خداوند او را بر تمام عالمیان چیره کرده و با او دین حقی را که با آخرین پیامبر و رسول خود فرستاده است، بر تمام ادیان روی زمین غالب خواهد کرد. این دین به تمام ادیان چیره شده و تمام مردم عالم پیرو یک دین خواهند شد .خداوند با این بنده؛ نور خود را کامل می گرداند ولو مجرمان از ظهور او خشنود نباشند. پس ای جماعت مسلمانان چرا کسی را که مردم را به عبادت خداوند واحد و قهار فرامی خواند انکار می‌کنید؛ آیا دعوت ناصر محمد یمانی را باطل و دروغ و بی اساس می‌دانید!!
{ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}صدق الله العظيم
{بگو اگر راست می گوييد برهان خويش را بياوريد}
ای برادران مسلمان من؛ نامه ای خصوصی به دستم رسیده است که در آن یکی از علمای شیعیان می گوید

( ما بی تابانه مشتاق پیروی از مهدی و یاری رساندن به او هستیم اما احمق نیستیم تا بدون دلیل از تو پیروی کنیم که اگر دروغ بگویی و ما ترا تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم ، آخرت و شفاعت را از دست داده ایم)

این پایان اقتباس بیان امیر الحاج یحیی است
( ممنوعیت او از طرف ما نیست پس آن را لغو کنید تا بتواند دلایلش را بیاورد)
حال به حق به او پاسخ می دهیم , قسمت اصلی بیان او این است که :

( ما بی تابانه مشتاق پیروی از مهدی و یاری رساندن به او هستیم اما احمق نیستیم تا بدون دلیل از تو پیروی کنیم که اگر دروغ بگویی و ترا تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم آخرت و شفاعت را از دست داده ایم)

این پایان اقتباس بیان امیر الحاج یحیی است
می گوییم ای امیر الحاج یحیی چه کسی برایت فتوا داده است ناصر محمد یمانی می‌گوید باور کنید که من مهدی منتظر هستم که به حق از جانب پروردگارتان آمده‌ام؛ بلکه ما همواره به تمام انصار و بازدیدکنندگان فتوا داده‌ایم که هر دعوت و ادعایی نیاز به دلیل دارد، پس اگرنتوانم برای شما از قرآن دلایل و برهان های قاطعی بیاورم که مورد پذیرش عقل و منطق باشد و با آنها بر شما چیره نشوم؛ مهدی منتظر نیستم. همین طور اگر از آنچه که خداوند با وحی تفهیمی به من آموخته است - و وسوسه شیطان رجیم نیست- برای‌تان برهان حق قرآن را نیاورم برای هر ادعایی برهانی لازم است و ما بر اساس قرآن حکم می‌کنیم تا بدانیم کدام بر حق بوده و بهترین تفسیر را بیان می کنیم. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا}صدق الله العظيم [الفرقان:33]
{آنان هیچ مثلی برای تو نمی‌آورند مگر اینکه ما حق را برای تو می‌آوریم، و تفسیری بهتر}
این بدان سبب است که همان گونه که خداوند خلیفه خود آدم را از نظر علمی بر فرشتگان برتری داده بود؛ دانش مرا نیز بیش از شما قرار داده است تا این موضوع در تمام زمان ها و مکان ها گواه و برهان خلیفه‌ای باشد که خداوند برمی‌گزیند. درست مثل انتخاب طالوت به عنوان امام بنی اسراییل و برتری او؛ و نبی آنها خطاب به ایشان گفت:
{وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُواْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}صدق الله العظيم
{و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند (*طالوت*) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، به دانش و توان او افزوده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و آگاه است.»}
اما در باره این فتوایت که گفته ای:

(اگر دروغ بگویی و ترا تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم آخرت و شفاعت را از دست داده ایم)
می گوییم اگر شما تأیید کردید که ناصر محمد یمانی را خداوند به عنوان خلیفه شما انتخاب کرده است و به خاطر آن که با آیات روشن پروردگارتان برایتان دلیل آورده است او را تصدیق کنید ؛ نه ترسی باید داشته باشید و نه قابل سرزنشید، اگربعد از آنکه از کتاب خداوند برای‌تان دلیل و حجت آورد باور کردید او مهدی منتظر است؛ گناهی بر شما نیست حتی اگر او مهدی منتظر نباشد و گناه دروغ او، بر گردن خودش است و تا زمانی که شما را به سوی عبادت خداوند یکتا فرا بخواند و بگوید " خداوندی که پروردگار من و پروردگار شماست را عبادت کنید " به خاطر اینکه او را تأیید کرده اید بدی به شما نرسیده و متحمل خسارت نخواهید شد. امیر الحاج یحیی فاجعه زمانی است که ناصر محمد یمانی به حق مهدی منتظر باشد و شما از او رو برگردانید.موضع تو در برابر حکمت مؤمن آل فرعون چیست که می گوید:
{أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ} صدق الله العظیم[ سورة غافر:28]
{آيا مردى را می ‏كشيد كه می ‏گويد پروردگار من خداست}
و سپس فتوا داد که اگر موسی دروغ بگوید بر گردن خود اوست ولی مشکل اینجاست که اگر راست گفته و برخی از بلاهایی که وعده می‌دهد بر سرتان فرود آید چه؟ به این سخن حکیمانه که با حکم تو در تناقض است فکر کن و از یکی انصار می خواهم آیاتی که منطق مؤمن آل فرعون را بیان می کند برای تو بیاورد چرا که من برای خوردن سحری باید بروم.
وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين
الإمام ناصر محمد اليماني
پیوست:
{وَقَالَ رَ‌جُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْ‌عَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَ‌جُلًا أَن يَقُولَ رَ‌بِّيَ اللَّـهُ وَقَدْ جَاءَكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّ‌بِّكُمْ ۖ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ ۖ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ كَذَّابٌ ﴿٢٨﴾ يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِ‌ينَ فِي الْأَرْ‌ضِ فَمَن يَنصُرُ‌نَا مِن بَأْسِ اللَّـهِ إِن جَاءَنَا ۚ قَالَ فِرْ‌عَوْنُ مَا أُرِ‌يكُمْ إِلَّا مَا أَرَ‌ىٰ وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّ‌شَادِ ﴿٢٩﴾ وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ ﴿٣٠﴾ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ ۚ وَمَا اللَّـهُ يُرِ‌يدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ ﴿٣١﴾ وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ ﴿٣٢﴾ يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِ‌ينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّـهِ مِنْ عَاصِمٍ ۗ وَمَن يُضْلِلِ اللَّـهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣٣﴾وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءَكُم بِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّـهُ مِن بَعْدِهِ رَ‌سُولًا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّـهُ مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ مُّرْ‌تَابٌ ﴿٣٤﴾}صدق الله العظیم[غافر]
{و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان داشته بود، گفت: آيا مردى را كه مى‌گويد كه پروردگار من خداى يكتاست و با دليل‌هايى روشن از جانب پروردگارتان آمده است، مى‌كشيد؟ اگر دروغ مى‌گويد، گناه دروغش بر گردن خود اوست؛ و اگر راست مى‌گويد، پاره‌اى از وعده‌هايى كه داده است به شما خواهد رسيد. هر آينه خدا هيچ گزافكار دروغگويى را هدايت نمى‌كند. (۲۸) اى قوم من، امروز فرمانروايى از آن شماست. بر اين سرزمين غلبه داريد. ولى اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه كسى ياري‌مان خواهد كرد؟ فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت ديده‌ام راهى ننمايم و جز به راه صواب راهنمايى نكنم. (۲۹) آن كه ايمان آورده بود، گفت: اى قوم من، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناكم. (۳۰) همانند قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه از آن پس آمدند. حال آنكه خدا براى بندگانش خواستار ستم نيست. (۳۱) اى قوم من، از آن روز كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم. (۳۲) آن روز كه همگى پشت كرده بازمى‌گرديد و هيچ كس شما را از عذاب خدا نگاه نمى‌دارد. و هر كس كه خدا گمراهش كند، هيچ راهنمايى ندارد. (۳۳) يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود همچنان در شك مى‌بوديد. چون يوسف بمرد گفتيد: خدا پس از او ديگر پيامبرى نخواهد فرستاد. خدا گزاف كار شك‌آورنده را اين گونه گمراه مى‌سازد؛ (۳۴)}







4998

فاطمه
31-08-2014, 11:21 AM
الإمام ناصر محمد اليماني
09 - 06 - 1428 هـ
25 - 06 - 2007 م
۴-تیر-۱۳۸۶ه.ش.
12:36 am
ــــــــــــــــــــ

مهدی منتظر راز حروف (مقطعه) قرآن عظیم را روشن می کند...

بسم الله الرحمن الرحيم
از مهدي مُنتظر دوازدهمین امام از أهل بيت مُطهّر وخاتم خُلفاء الله أجمعين إمام ناصر مُحمد يماني به تمام مسلمانان مؤمن به قُرآن العظيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى جميع عباد الله الصالحين في الأولين وفي الآخرين، والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمرسلين من أولهم إلى مسك ختامهم النبي الأمي رسول الله إلى الناس أجمعين محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، والسلام على من اتّبع الهادي إلى الصراط المُستقيم، ثم أما بعد..
ای علمای امت خداوند در امرامامت، قرآن عظیم را حجت من بر شما قرار داده است واگر نتوانم از قرآن برهان علمی برای دانایان بیاورم؛ -قرآن عظیم را-حجت شما بر من قرار داده است. استهزاء کنندگان و متکبران حقیقت بیانات را درک نمی کنند؛ تنها کسانی قادر به درک بیانات هستند که با تمرکز کامل وبصیرت وبا عقل ومنطق در آنها تدبر کنند تا دریابند آیا یمانی به حق سخن می گوید یا سخنانش بازیچه بوده و از روی ظن است و ندانسته به خداوند نسبت می‌دهد، که ظن وگمان کسی را از حق بی‌نیازنمی‌کند. من مطالب را با اجتهاد شخصی برای‌تان عنوان نمی کنم که بعدش بگویم خدا می‌داند ممکن است درست باشد یا غلط. با قیاس هم سخن نمی‌گویم؛ بلکه درهر موردی تأویل را درست از اصل مطلب برای‌تان می آورم. شما ازوجود ۲۵ نبی و رسول در قرآن عظیم آگاهید و امام مهدی منتظر ۲۸ نبی و رسول را می‌‌شناسد. ممکن است یکی از شما سخن مرا قطع کرده و سؤال کند:" این سه تا را ازکجا برای‌مان آورده‌ای؟ ما می‌دانیم تنها از۲۵پیامبر و رسول یاد شده است" و ما بلافاصله در پاسخ می‌گوییم در داستان مجهول قرآن عظیم خداوند از سه رسول یاد می‌نماید؛ کسانی که خداوند آنها را به رسالت به سوی آبادی فرستاده است که داستانش پیچیده و مبهم است و درطی همان داستان روشن نشده است نام این رسولان و مردمان آن آبادی کدام است بلکه همان گونه که می‌دانید خداوند داستان را مجهول گذاشته است.خداوند تعالی می فرماید:


{ إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ } صدق الله العظيم [يس]


{ هنگامی که دو نفر از رسولان را بسوی آنها فرستادیم، امّا آنان رسولان (ما) را تکذیب کردند؛ پس برای تقویت آن دو، شخص سوّمی فرستادیم، آنها همگی گفتند: «ما فرستادگان (خدا) به سوی شما هستیم}
و ما پیش از این در یکی از بیانات روشن ساختیم که آنها همان افراد داستان مجهول در سوره کهف هستند؛ ابتدا بیان قبلی را برای‌تان آورده و سپس دانش وتوضیحات بیشتریدر اختیارتان قرار خواهیم داد.


ـــــــــــــــــــــــــ
بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلى جميع المُسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورُسله إلى العالمين من أوّلهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم، ثم أمّا بعد.


به خدا که من نمی‌خواهم شما ساده لوحانه و بدون علم و هدایت و بدون کتابی روشن و واضح؛ به دنبال من بیفتید و از من پیروی کنید، بین من و شما و تمام مردم قرآن عظیم قرار دارد و هر کس را که خداوند با برهان خود یاری نماید؛ در موضوعاتی که درباره شان شروع به گفتگو با شما کردیم؛ به حق پیروز خواهد شد...


و اما درباره اصحاب کهف؛ تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست؛ ای جماعت مسلمانان آیا نمی‌بینید که در این داستان قرآنی ؛خداوند تعداد اصحاب داستان را مجهول نگه داشته است؛ با وجود این که وقتی در قرآن داستانی بیان می‌شود بطور مفصل توضیح داده شده و سپس نام رسولی که بر آنها فرستاده شده و نام آبادی نیز به روشنی می‌آید؟ اما در قرآن داستانی را می‌یابیم که از آبادی یا قریه‌ای سخن می‌گوید که مکان آن مجهول است؛ نام آن آبادی و مردمانش نیز بیان نشده است. بلکه این گونه از آنها یاد می‌شود: اهالی آبادی وقتی که رسولان به سوی‌شان آمدند؛ ابتدا دو رسول به سوی‌شان فرستاده شد که تکذیب‌شان کردند سپس سومین رسول برای تقویت آنها فرستاده شد وخداوند تعالی می‌فرماید:


{ وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]


{و برای آنان مثلی بزن از اهالی آبادی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند (۱۳) آن گاه که به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم، آن گاه گفتند ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۴) گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی فرو نفرستاده است، شما چیزی جز دروغ نمی‌گویید (۱۵) گفتند پروردگار ما می‌داند که ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۶) و بر عهده ما جز پیام‌رسانی آشکار چیزی نیست‌ (۱۷) گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}


در اینجاست که متدبران در قرآن شروع به فکر کردن می‌کنند... چرا خداوند این داستان را بصورت مبهم بیان می‌نماید وچرا مردمان آبادی ناشناسند؟ از چه قومی هستند؟ اسامی رسولانی که به سوی آنها فرستاده شده، چیست؟ باید در این داستان رازی غیر عادی از اسرار قرآن عظیم نهفته باشد که هنوز هم برای علمای دین وهم مسلمانان پیچیده مانده است. از طرفی می‌دانید داستان اصحاب کهف هم مبهم است و باید بین آن و این داستانی که در آن قرآن از اهالی آبادی سخن می‌گوید که نام مردمش مشخص نمی‌شود و نام سه رسولی هم که به سوی‌شان فرستاده شده‌اند، مشخص نیست، رابطه‌ای وجود داشته باشد. چرا مطلب مبهم است علی‌رغم این که اینها از قصص قرآنی هستند و داستان‌های قرآن کاملا روشن و واضحند برای مثال بهترین داستان (احسن القصص ) که قصه یوسف است، از اول تا آخر آن توضیح داده شده است. تمام قصه‌های قرآنی نیز چنین اند بجز داستان این آبادی ورسولانی که به آن فرستاده شده اند:
{ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ}
{دو تن و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم }


حال به مقایسه نوع تهدیدی می‌پردازیم که اهالی آبادی برای ترساندن رسولان خداونداز آن استفاده کردند.رسولان خداوند تهدید شدند اگر دعوتشان را تمام نکنند و به آیین مردم آبادی باز نگردند سنگسار خواهند شد:
{ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ}
{و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد}
یا باید دعوت خود را رها کرده و به آیین مردم آبادی بازگردند:
{ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]


{ گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگ‌سار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}


حال سراغ داستان اصحاب کهف می‌آییم و می‌بینیم آنها نیز با همین ترتیب مورد تهدید قرار گرفتند:


{ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُ‌وا عَلَيْكُمْ يَرْ‌جُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]


{چرا که اگر آنان به شما برسند،سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید}


حال به مقایسه تعداد رسولانی که به این آبادی فرستاده شدند می‌پردازیم و می‌بینیم خداوند تعدادشان را به صورت واضح و روشن بیان کرده است. خداوند تعالی می فرماید:


{ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ } صدق الله العظيم [يس:14]


{ به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغ‌گو شمردندسپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم}


حال به سراغ تعداد اصحاب کهف می‌رویم؛ که تعداد آنها نیز برای اهل تدبر و تفکر در قرآن به خوبی روشن و واضح است. تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست. خداوند تعالی می فرماید:


{ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربِّي أعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ } صدق الله العظيم [الكهف:22]


{خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگ‌شان بود!» و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگ‌شان بود.»؛تیری در تاریکی می اندازند؛ و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگ‌شان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» و خداوند تعداد آنها را قلیل می داند}
اما سخن حق؛ اولین گفته است؛ همان چیزی که یمانی منتظر و انصارش می‌گویند؛ او آن را از خدایش آموخته است نه این که در تاریکی تیری انداخته باشند. خداوند تعالی می فرماید:
{ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
{خواهند گفت:«آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
خداوند این سخن را به عنوان تیری در تاریکی توصیف ننموده است؛ بلکه سخنانی که آنها را پنج نفر دانسته و سگ‌شان را ششمین و یا هفت نفر و سگ‌شان هشتمین را به عنوان تیری در تاریکی وصف نموده است و این سخنان از روی علم و با برهان نیست بلکه با گمان و ظن بیان شده و جای حق را نمی گیرند . برای همین خداوند تعالی می فرماید:
{ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ}
{و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگ‌شان بود. -تیری در تاریکی می اندازند-}
این صحبت هایی است که تا آن زمان گفته شده است و برای همین خداوند می‌فرماید:
{ وَيَقُولُونَ}: {و می‌گویند}


اما سخن حق اولین سخن است که کسی آن را نگفته است و در علم غیب نهان مانده، تا مهدی منتظر و اولیاء او آن را بیان نمایند. برای همین خداوند نمی فرماید:(يقولون ثلاثة رابعهم كلبهم)؛ بلکه می فرماید : { سَيَقُولُونَ}:{خواهند گفت}، و حال حق آمده و سخن حق بیان شده است آیا ایمان می آورید؟


اگر در فرموده خداوند تدبر کنید که می فرماید:
{ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}
{(خداوند )شمار آنها راجز تعداد کمی نمی داند}
معنی آن را درمی‌یابید که سخن درست این است که کمترین تعداد ذکر شده حق است:
{ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
{آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
و نمی‌شود تعداد از این کمتر باشد. چون اگر به صحبت‌های اصحاب کهف دقت کنید می‌بینید یکی از آنها دیگران را مورد خطاب قرار می‌دهد وسخنش خطاب به یک نفر نیست، بلکه دو نفر را مورد خطاب قرار داده و می گوید:
{ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ ،} صدق الله العظيم [الكهف:19]
{اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید}
آیا برای‌تان روشن شد که به حق من از همه مردم درباره تعداد آنها آگاه‌ترم و به حق درباره‌شان فتوا می دهم؟ آیا تصدیق می کنید؟ ولی انسان بیش از هر چیز سر جدل دارد[ اشاره به آیه کریم سوره الکهف:كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾ ]
اینان همان سه رسول قریه مجهول در داستان مجهول دیگرهستند. ممکن است یکی از شما سخن مرا قطع کرده و بگوید :" آنها جوانانی هستند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ذکری از رسول بودنشان به میان نیامده است". در پاسخ او می گوییم: باید کسی این جوانان را به حق دعوت کرده باشد تا از آن پیروی کنند؛ این دعوت کننده همان اولین رسول است و برادران جوانش که بعد از مرگ پدر تحت تکفل او-ذوالکفل- به خوبی پرورش یافته بودند؛ دعوت او را باور کردند. منظور از ذوالکفل داشتن کفالت دونفر است و اسم او نیست. ماجرای آنها مانند قضیه موسی و هارون است تنها فرقش این است که هارون از موسی بزرگ‌تر بود و رسالت به سوی موسی فرستاده شد . خداوند برادرش هارون را به عنوان وزیر او برگزید و هردو را به سوی فرعون فرستاد و خداوند تعالی می فرماید:
{ فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَ‌سُولَا رَ‌بِّكَ } صدق الله العظيم [طه:47]


{ به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توئیم}


اما رسالت به سوی موسی فرستاده شده بود؛ در مورد این جوانان هم؛ رسالت به برادر بزرگ‌تر داده شد و دو جوان به او ایمان آوردند؛ پس خداوند بر هدایت‌شان افزود و همگی را به عنوان انبیاء مردمشان برگزید. آنها "اسباط" هستند نه قوم یهودند و نه نصاری-مسیحی- . بلکه "اسباط" یاسین علیه السلام هستند. آنها سه رسول خداوندند و الیاس بن یاسین یکی از آنهاست. امیدوارم خداوند مرا مورد مغفرت قرار دهد چون من دربیان قبلی بر اساس ظن درباره نام رسولی که اصحاب کهف به او ایمان آوردند، سخن گفتم. گفتم آن رسول ادریس است اما نام او ادریس نیست بلکه الیاس بن یاسین است و ادریس و الیسع برادران اوهستند و همگی فرزند پدری هستند که نامش یاسین است. این امر را به عنوان حجت بر علیه ناصر یمانی بکار نگیرید که چطور در بیان قبلی گفته است رسالت بر ادریس فرستاده شد و حالا می گوید خیر بر الیاس فرستاده شده است. در جواب می‌گویم : من برای تأویل نام رسول اصحاب کهف عجله کردم و با ظن سخن گفتم و این که "رسالت به سوی ادریس فرستاده شده است "تنها سخنی است که من از روی ظن و بدون یقین بیان نموده ام. باید منتظر وحی تفهیمی از جانب پروردگارم می‌شدم تا درباره بیان نام رسولی که رسالت به سوی او فرستاده شد، دانش بیشتری به من عطا می‌شد تا بدانم او ادریس است یا الیاس. خداوند تعالی می فرماید:
{ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْ‌آنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّ‌بِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿١١٤﴾ } صدق الله العظيم [طه]


{ پس در قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!» }


این عتاب خطاب به محمد رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- که قرآن به او نازل شده بود نیست، بلکه خداوند کسی که علم بیان را به او عطا نموده است؛ یعنی ناصر محمد یمانی را مورد عتاب قرار می‌دهد. من قبل از این که خداوند با برهان قاطع از قرآن این امر را به من بیاموزد، در تأویل آن عجله کردم و بعد از این هرگز از روی ظن و گمان سخن نخواهم گفت. این اشتباه بزرگی نبود. من ادریس را بزرگ‌ترین برادر دانستم اما بزرگ‌ترین آنها ادریس نبود، بلکه الیاس بن یاسین عليهما الصلاة والسلام برادر بزرگ آنهاست. رسالت بر او نازل شد و ادریس نبی صدیقی بود که رسالت برادر خود الیاس را باور کرد. خداوند علم من درباره اسامی اصحاب کهف و کسی که رسالت پروردگار را دریافت کرده است بیشتر کرد. این سه نفر سه کتاب جدا نداشتند بلکه هر سه یک کتاب داشتند، کتابی که بر رسول خداوند الیاس نازل شده بود و برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:


{ وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿١٢٣﴾ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿١٢٤﴾ أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُ‌ونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿١٢٥﴾ اللَّـهَ رَ‌بَّكُمْ وَرَ‌بَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿١٢٦﴾ فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُ‌ونَ ﴿١٢٧﴾ إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِينَ ﴿١٢٨﴾ وَتَرَ‌كْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِ‌ينَ ﴿١٢٩﴾ سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ ﴿١٣٠﴾ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١٣١﴾ } صدق الله العظيم [الصافات]


{ و الیاس از رسولان (ما) بود! (۱۲۳) هنگامی که به قومش گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! (۱۲۴) آیا بت «بعل» را می‌خوانید و بهترین آفریدگار را رها می‌سازید؟! (۱۲۵) خدایی که پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!» (۱۲۶) امّا آنها او را تکذیب کردند؛ ولی به یقین همگی احضار می‌شوند! (۱۲۷) مگر بندگان مخلص خدا! (۱۲۸) ما نام نیک او را در میان امّت‌های بعد باقی گذاردیم! (۱۲۹) سلام بر ال یاسین! (۱۳۰) ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم! (۱۳۱)}
بدانید این سه رسول همان اسباط، یعنی اولاد یاسین هستند؛ خداوند هر سه نفر را به سوی یک آبادی فرستاد، آبادی یا قریه خودشان و به هر سه نفر تنها یک کتاب داد و آن کتاب به رسول خداوند الیاس نازل شده بود و هر سه رسول مردم را به کتاب رسول الله الیاس دعوت می‌کردند. برای همین خداوند تعالی می فرماید:


{ قُولُوا آمَنَّا بِاللَّـهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَىٰ إِبْرَ‌اهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّ‌بِّهِمْ لَا نُفَرِّ‌قُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿١٣٦﴾ } صدق الله العظيم [البقرة]


{ بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردید، و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛}
بدانید آنها اسباط یاسین هستند نه اسباط یعقوب. از فرزندان یعقوب تنها یوسف بود که به رسالت رسید. خداوند می فرماید"اسباط" ؛ کلمه جمع بکار می برد. نمی فرماید "سبط" تا اشاره به کلمه ای مفرد و یوسف علیه السلام باشد. سپس در آیه دیگری روشن می سازد اسباط از یهود و نصاری-مسیحی- نیستند. خداوند تعالی می فرماید:


{ أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ } صدق الله العظيم [البقرة:140]


{ یا می‌گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بودند»؟! بگو: «شما بهتر می‌دانید یا خدا}
و می دانیم بنی اسراییل فرزندان ۱۲ سبط بودند که به ۱۲ قبیله تقسیم شدند، نبی خداوند یعقوب درمیان‌شان نبود بلکه قبل از ایشان زندگی می‌کرد وآنها از نسل او بودند. خود یعقوب از نسل ابراهیم عليه الصلاة والسلام بود و یهودیان ونصاری-مسیحیان- از نسل این دوازده سبط هستند. بنابراین یعقوب نه یهودی بود و نه مسیحی . خلیل خداوند ابراهیم عليه الصلاة والسلام نیز نه یهودی بود و نه مسیحی. اسباط سه گانه؛ سه برادری که رسول خدا بودند نیز نه یهودی بودند و نه نصاری-مسیحی- بلکه فرزند یاسین بودند. یاسین پدر این اسباط سه گانه است . یهودیان ونصاری-مسیحیان- از این سه برادر و ابراهیم خبری نداشتند بلکه ازمحمد رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم-خبر داشتند .در تورات و انجیلی که درنزدشان بود از او نوشته شده بود و او را مانند فرزندان‌شان می شناختند.برای همین خداوند تعالی می فرماید:


{ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَ‌اهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّوْرَ‌اةُ وَالْإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿٦٥﴾ هَا أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿٦٦﴾ مَا كَانَ إِبْرَ‌اهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَ‌انِيًّا وَلَـٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٦٧﴾ } صدق الله العظيم [آل عمران]


{ ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم، گفتگو و نزاع می‌کنید؟! در حالی که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمی‌کنید؟! (۶۵) شما کسانی هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو می‌کنید؟! و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. (۶۶) ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحّدی خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (۶۷)}
ای علمای امت! در مورد بیان حروف که در ابتدای ۲۹ سوره قرآن عظیم آمده است هوشیار باشید (دقت کنید ) . گمان نمی‌کنید که این حروف - که کلمه نیستند و حروف مجزا هستند - حروف رمز اسم اصلی ۲۸ نبی و رسول خداوند و امام (ن) که ۲۹ آنهاست باشند ،شرط این نیست که حرف رمز اولین حرف نامی باشد که به آن قسم یاد شده است؛ می تواند اولین حرف یا حروف بعدی یا حرف آخر اسم باشد؛ .در هر صورت حتما از نام اول گرفته شده است( و از نام پدر گرفته نمی شود) .به حروف اول سوره مریم دقت کنید. این حروف انبیاء آل عمران هستند که به ترتیب یاد شده اند:


{ كهيعص ﴿١﴾ }:


( ك ) رمز اسم نبي الله زكـريا عليه السلام.
( ه ) رمز اسم نبي الله هـارون برادر مريم عليه السلام.
( ي) رمز اسم يـحيى عليه الصلاة والسلام.
( ع ) رمز اسم عـيسى عليه الصلاة والسلام.


و(ص) رمزی است که از صفت (الصدیقة) برای مریم علیها السلام گرفته شده است. رمز او از اسمش گرفته نشده است چون او نبی نیست، بلکه "صدیقه"ای است که کلمه خداوند را تصدیق کرده است. تصدیق فرموده خداوند تعالی که:


{ مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْ‌يَمَ إِلَّا رَ‌سُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّ‌سُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ } صدق الله العظيم [المائدة:75]


{ مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن تصدیق کننده(صدیقه) بود}
اما آخرین رمز در قرآن عظیم در سوره قلم (ن) و این (ن) ناصر محمد یمانی است اگر که بدانید...خداوند مرا به عنوان نبی یا رسول جدیدی به سوی شما نفرستاده؛ بلکه من امام تمامی شما و امام انبیاء شما هستم مگر این که کسی نسبت به این که خداوند مرا امام فرزند مریم علیه الصلاة و السلام قرار داده است کافر باشد وبگوید شایسته تو نیست که امام نبی و رسول باشی در حالی که تو تنها یک فرد صالحی آن هم اگر تو فرد صالحی باشی ... در پاسخت فرموده خداوند تعالی را می‌آورم که برای نبی خود به اولین حرف نام ناصر سوگند می‌خورد؛ کسی که خداوند امر خود را به دست او بر تمام عالمیان چیره خواهد کرد و این جواب کافی است. خداوند تعالی می فرماید:


{ ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُ‌ونَ ﴿١﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَ‌بِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿٢﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرً‌ا غَيْرَ‌ مَمْنُونٍ ﴿٣﴾ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿٤﴾ فَسَتُبْصِرُ‌ وَيُبْصِرُ‌ونَ ﴿٥﴾ بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ ﴿٦﴾ } صدق الله العظيم [القلم]



{ ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند، (۱) که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی، (۲) و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است! (۳) و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری! (۴) و بزودی تو می‌بینی و آنان نیز می‌بینند، (۵) که کدام یک از شما مجنونند! (۶)}


سلام خداوند بر اندیشمندان و مبصران؛ آنها که به سخنان گوش داده و از بهترین آن پیروی می‌کنند. ای جماعت مسلمانان بر شماست بدانید فرق بین تفسیر و تأویل من و تفاسیراکثرمفسران؛ فرق بین حق و باطل است. شما را به خدا به این تفسیر درباره ن و القلم نگاه کنید:



(( گفت :عبدالسلام بن مالک روایت می کند: از ابن عباس رضی الله که (ن) ماهی است که زمین بر پشت آن قرار دارد .ماهی برپشت گاو نر و گاو بر روی صخره ای جا دارد و زیر صخره الثری جای دارد و جز خداوند کسی نمی داند چه چیزی زیر الثری است.نام ماهی "لیواقن" و نام گاو "یهموث " است))



شما را به خدا قسم، آیا عقل‌تان این تفسیر را پذیرفته و قلب‌تان به آن اطمینان می‌کند؟ ای علمای امت آیا شما تا این حد ساده لوح هستید که بدون این که درمورد روایات با عقل و نور بصیرت فکر کنید تا حق یا باطل بودن آنها را دریابید؛ آنها را می‌پذیرید؟ مگر کسانی که خدا به آنها رحم کند...اگر از خدا بترسید و نخواهید روایاتی را که حق نیستند به او نسبت دهید؛ خداوند توانایی جدا کردن حق و باطل(فرقان) را به شما عطا خواهد کرد و فرقان نور و بینش بسیار دقیقی است که خداوند در قلب فرد می‌گذارد تا حق و باطل را بشناسد. پس به نام‌هایی که برای ماهی و گاو گذاشته شده دقت کنید (لیواقن) و(یهموث)؛ اینها اسامی شیطانی هستند؛ آیا این تأویل از نظر شما درست‌تر از تأویل مهدی منتظر است؟ و به زودی خبر را خواهند دانست که بازگشت‌شان به کجاست...[ اشاره به آیه کریمه سوره الشعراء :ايَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ (۲۲۷)] که لعنت خداوند بر دروغگویان باد


وسلامٌ على المُرسلين والحمد لله رب العالمين حبيب المُصدقين المؤمنين الأولياء الصالحين..
الإمام ناصر محمد اليماني.
ــــــــــــــــــــ
1262-المهدي المُنتظر يُبيّن للمُسلمين سرّ الأحرف في القُرآن العظيم..
4415

فاطمه
03-09-2014, 08:18 PM
الإمام ناصر محمد اليماني
16 - 09 - 1433 هـ
04 - 08 - 2012 مـ
۱۴-مرداد-۱۳۹۱ه.ش.
08:55 am
ــــــــــــــــــ



فتوا برای پرسشگران در باره مدت اقامت اول و دوم اصحاب کهف بر اساس حرکت سه سیاره در کتاب خداوند؛ کتابی که پندی است برای خردمندان....

بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على كافة أنبياء الله ورسله وآلهم الطيبين الطاهرين والتابعين الحق إلى يوم الدين، أما بعد..

ای کسانی که درباره مدت اقامت اول و دوم اصحاب کهف سؤال می کنید؛ شایسته نیست جز به حق به خداوند نسبت داده شود پس به این پرسش و پاسخ توجه کنید که ذکری است برای خردمندان...

س1- بر اساس فرموده خداوند تعالی در آیه زیر اصحاب کهف در زمان برانگیخته شدن خاتم الأنبياء والمرسلين محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نیزهنوز درغار بوده‌اند:
{ وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا }صدق الله العظيم [الكهف:18]
{می‌پنداشتی بیدارند؛ در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ می‌گرداندیم و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود. اگر نگاهشان می‌کردی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
سؤالی که مطرح می شود این است که آیا اصحاب کهف بعد از سپری شدن خواب و اقامت اول خود از غار خارج شده و دوباره به آن بازگشتند؟ و از آیات محکم کتاب چه دلیلی دارید که نشان دهد آنها بعد از خواب اول از غار خارج شده و سپس برای گذراندن دوره دوم اقامت به آن بازگشته اند؟
ج1-برهان آشکار کتاب خداوند که نشانه خارج شدن همه آنها از غار بعد از خواب اول است این فرموده خداوند تعالی است:
{ وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ } صدق الله العظيم [الكهف:25]
{ آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند}
از این آیه استنباط می کنیم همه آنها بعد از تمام شدن خواب اول از غار خارج شده‌اند و برای همین هم خداوند تعالی می فرماید:
{ وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ } صدق الله العظيم [الكهف:25]
{ آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند}
یعنی آنها بعد از گذشت ۳۰۰ سال قمری( مترجم:منظور سال بر اساس حرکت ماه است؛ هر روز قمری معادل ۳۰ روز زمینی و هر سال قمری معادل ۳۰ سال زمینی است لذا ۳۰۰سال قمری معادل۹۰۰۰ سال زمینی است) از غار خارج شده اند.
س2-بعد از خواب اول آیا از سوی مردم درباره ماجرای‌شان مورد سؤال واقع شدند؟
ج2- جواب این سؤال را در آیات محکم کتاب خداوند پیدا می‌کنید ؛ هدف برخاستن اول آنها این بود که در بین خودشان پرس و جو کنند؛ آنها از جانب احدی از مردم عالم مورد سؤال واقع نشدند .علت این است که تا فرا رسیدن زمان مقدردر کتاب مسطور خداوند؛ رازشان فاش نشود. لذا خداوند تعالی می فرماید:
{ كَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ } صدق الله العظيم [الكهف:19]
{این‌گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند}
پس برای‌تان روشن شد که خداوند آنها را از خواب اول برانگیخت تا به یک‌ دیگر صحبت کنند.آنها بعد از بلند شدن از خواب اول با هیچ کسی صحبت نکردند وبرای همین خداوند تعالی می فرماید:
{ وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ ۚ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۚ قَالُوا رَ‌بُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ‌ أَيُّهَا أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِ‌زْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَ‌نَّ بِكُمْ أَحَدًا ﴿١٩﴾ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُ‌وا عَلَيْكُمْ يَرْ‌جُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]
{ این‌گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» گفتند: پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد (۱۹) چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» (۲۰) }
س3-آیا مردی که از غار خارج شد به شهر رفت تا غذا بیاورد؟
ج3-خیر به غار بازگشت؛ چون خداوند بعد از آنها شهر مردم‌شان را به زمین فروبرده بود. کسی که به در غار رفت نه شهر را دید و نه نوری به چشمش خورد. شب هنگام بود و او به جز تاریکی مطلق در آرامش شب چیزی نتوانست ببیند، حتی کورسویی از منازل مردم شهر به چشم نمی خورد و سیاهی مطلق بود.
پس از اصحاب نظر خواست؛ همگی بر در غار آمدند و تلاش کردند صدای پارس سگ و یا صدای الاغ یا سایر چهارپایان یا بانگ خروسی را بشنوند که نشانه‌ای از وجود زندگانی باشد که در خوابند. اما هیچ چیز نشنیدند انگار که در اطرا‌ف‌شان اثری از حیات نیست. این امر باعث وحشت‌شان شد! پس تصمیم گرفتند به غار بازگردند وتا صبح بخوابند سپس ببینند بعد از آنها چه بر سر مردمان آمده است. آنها نمی دانستند خداوند آبادی‌شان را ۹۰۰۰ سال قبل به کام زمین فرو برده است. به غار بازگشتند که تا صبح بخوابند و خداوند آنها را به خواب برد تا زمان برانگیختن دومشان که بعد از نه سال رخ خواهد داد فرابرسد. گواه آن فرموده خداوند تعالی است:
{ وَازْدَادُوا تِسْعاً}صدق الله العظيم [الكهف:25]
{و نه سال افزون}
به خداوند شهادت می دهم که مدت زمان اقامت اول آنها ۹۰۰۰ سال زمینی و زمان خواب دوم آنها نیز برابر ۹۰۰۰ سال زمینی است و ما از راست‌گویانیم.
ممکن است کسی این سؤال را مطرح نماید:"سخن شما عجیب است! چگونه چنین چیزی ممکن است ؟ مدت خواب اول‌شان ۳۰۰ سال است اما شما می گویید ۹۰۰۰سال ! و خواب دوم‌شان ۹ سال است و باز شما می گویید ۹۰۰۰ سال! این چیز عجیبی است! پس از آیات محکم کتاب اسرار مربوط به شمارش سال و حساب را به ما بیاموزید تا ذکری برای خردمندان باشد و فتوایی برای کسانی که از مدت اقامت و خواب اول و دوم اصحاب کهف سؤال می کنند".
امام مهدی ناصر محمد یمانی در پاسخ‌شان می گوید: محاسبات کتاب خداوند بر اساس حرکت سه جرم آسمانی است ؛ جرمی که نور می دهد(خورشید)؛ جرمی که نور را بازتاب می دهد(ماه) و زمینی که انسان در آن زندگی می کند. ممکن است کسی سؤال کند "آیا در کتاب خداوند حساب شمسی و حساب قمری وجود دارد؟" در جواب سؤال کنندگان به حق فتوا می دهیم حساب شمسی بر اساس حرکت خورشید و حساب قمری بر اساس حرکات ماه است. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{ الشَّمْس وَالْقَمَر بِحُسْبَانٍ } صدق الله العظيم [الرحمن:5]
{خورشید و ماه دو حساب جداگانه دارند(۵)}
یک ماه شمسی(طول یک ماه در خورشید) برابر هزار روزبه حساب روز قمری است.
سؤالی که مطرح می شود این است که یک روز قمری براساس تقویم بشر چند روز می شود؟ و جواب این است که یک روز قمری معادل سی روز زمینی است و به همین ترتیب یک ماه شمسی معادل هزار ماه زمینی است.
بری اینکه مسئله برای‌تان پیچیده نشود بدانید یک ثانیه قمری برابر سی ثانیه زمینی است؛ به همین ترتیب یک دقیقه قمری برابر سی دقیقه زمینی و یک ساعت قمری برابر سی ساعت زمینی و یک روز قمری برابر سی روز زمینی است. یک ماه قمری معادل سی ماه زمینی است. پس یک سال قمری حتماً معادل سی سال زمینی می شود.حال به سراغ فرموده خداوند تعالی می آییم که: { وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ } صدق الله العظيم [الكهف:25]
{ آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند}
مقصود از ۳۰۰ سال؛ سال برحسب سال قمری و حرکت ماه و حساب ایام در ماه است.
سؤالی که مطرح می شوداین است: ۳۰۰ سال قمری معادل چند سال زمین است؟ جواب اینکه: چون یک روز قمری معادل سی روز زمین است و یک ماه قمری معادل سی ماه زمین؛ پس اگر ضرب انجام دهیم:
۳۰۰x۳۰سال=۹۰۰۰ سال
یعنی ۹۰۰۰ سال بر اساس محاسبات زمینی نه یک ثانیه بیشتر و نه یک ثانیه کمتر.
پس { ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ سیصد سال } قمری برابر ۹۰۰۰ سال زمینی است نه یک ثانیه بیشتر و نه یک ثانیه کمتر.
حال به سراغ مدت اقامت و خواب دوم آنها می آییم .خداوند تعالی می فرماید:
{وَازْدَادُوا تِسْعاً}صدق الله العظيم [الكهف:25]
{نه سال افزون. }
به کلام خداوند تعالی باز می گردیم که می فرماید:
{ الشَّمْس وَالْقَمَر بِحُسْبَانٍ } صدق الله العظيم [الرحمن:5]
{خورشید و ماه اوحساب جداگانه دارند،}
این یعنی مدت خواب دوم آنها بر اساس حرکت خورشید و محاسبات شمسی است و به خاطر آن که یک ماه شمسی برابر هزار ماه بشر است؛ پس یک سال شمسی برابر هزار سال از سالهایی می شود که شما شمارش می‌کنید و اینجاست که بیان حق این فرموده خداوند تعالی را درک می کنیم :
{وَازْدَادُوا تِسْعاً}صدق الله العظيم [الكهف:25]
{نه سال افزون. }
یعنی نه سال شمسی و از آن جایی که هر سال شمسی برابر هزار سال زمین می باشد ،پس معنی حق { وَازْدَادُوا تِسْعاً } نه سال شمسی است. به خاطر آنکه یک ماه شمسی هزار ماه زمین است پس یک سال شمسی هم برابرهزار سالی است که شما می شمارید.
پس بیان حق این فرموده خداوند تعالی: {وَازْدَادُوا تِسْعاً}صدق الله العظيم [الكهف:25]
{نه سال افزون. }
۹سال شمسی است که معادل ۹۰۰۰ سال شماست و مدت اقامت اول و دوم آنها برابراست و یک ثانیه کم و زیاد نیست با وجود این که مدت زمان ذکر شده بر اساس حرکت یک سیاره نیست بلکه خورشید و ماه و زمین در آن (مدت زمان ) مشارکت داشتند
پس حساب مدت اقامت بر حسب محاسبات بشر این شد که اقامت اول ۹۰۰۰ سال بوده است و اقامت دوم نیز ۹۰۰۰ سال خواهد بود و سخن ما راست است....
وسلامٌ على المرسلين، والحمد لله رب العالمين..
ممکن است یکی سؤال کند :" ناصر محمد تو علم فلک و نجوم می دانی".امام مهدی در پاسخ می گوید: به خداوند قسم من نه روزی از علوم فلکی خبر داشتم و نه عالم دینی بودم. این بیان حق قرآن است! آیا فکر نمی کنید؟ اگر من از علمای فلک بودم که آغاز ماه شوال سال 1433 را مانند علمای نجوم عرب و عجم اعلام می کردم. همه آنها متفق القول روز یکشنبه را آغاز ماه شوال 1433 اعلام کردند چون بر حسب محاسبات فلکی آنها ماه در غروب جمعه ۲۹رمضان قبل از خورشید غروب می کرد-لذا امکان رصد آن وجود نداشت و شنبه ادامه رمضان به حساب آمد- اما مهدی منتظر روز شنبه را عید مبارک فطر اعلام نمود؛ چرا که من از جانب خداوند چیزی را می دانم که تمام علمای نجوم عرب و عجم از آن بی خبرند.

والحمد لله رب العالمين.. سيريكم آياته فتعرفونها، وما ربك بغافل عمّا تعملون.
أخوكم الإمام المهدي ناصر محمد اليماني



8059-الفتوى للسائلين عنْ لَبْثِ أصحاب الكهف الأول والثاني بحساب ثلاثة كواكبٍ في الكتاب، ذكرى لأولي الألباب..
54513

فاطمه
03-09-2014, 08:39 PM
الإمام ناصر محمد اليماني
25 - 11 - 1429 هـ
24 - 11 - 2008 مـ
۴-آذر-۱۳۸۷ه.ش.
02:53 صباحاً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیا بعد از حق چیزی بجز گمراهی هست؟

فتوا درباره راز ترس و فرار شما از آنها(اصحاب کهف) که چیزی درباره شان نمی دانید..

بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند تعالی می فرماید:
{وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [الكهف:18]

{و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود اگر آنها را می دیدی ، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}

از آنجا که من راز این که که چرا"هرکسی که ازماجرای آنها خبر نداشته باشد با دیدن‌شان ترسیده و می گریزد " را برای‌تان گفته ام ،حال اگر کسی از وجود آنها مطلع شود وضعیت‌شان برایش طبیعی خواهد بود چون ناصر محمد یمانی حکم حق را بیان نموده و راز این فرموده خداوند تعالی درباره ایشان را روشن کرده است:

{لَوْ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم
{ اگر آنها را می دیدی ، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}

دلیل این است که آنها ازمردمان اولیه بوده اند و بیش از دو هزار سال عمر می کردند. برای مثال به زمان برانگیخته شدن نوح در میان قومش توجه کنید:

{أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا}[العنكبوت:14]
{هزار سال و پنجاه سال كم}

آیا تصورمی‌کنید کسانی که هزاران سال عمر می‌کردند، بدن‌شان مانند جسم شما کوچک بوده است؟ خیرما پیش از این نیز از قرآن عظیم مطالب حقی را که نمی دانستید برای‌تان بیان کرده‌ایم و حال شما آن حقایق کتاب را با چشم خود در عالم واقعیت می‌بینید. به استخوان‌های جمجمه یکی از این انسان‌های اولیه نگاه کنید که با ارابه نیز نمی توان آن را حمل کرد و این تنها استخوان جمجمه اوست .آیا پروا نمی کنید!!!
به اندازه هیکل انسان‌هایی که خداوند آنها را هلاک کرده است هم نگاه کنید. آنها از نظر جسمی و قدرت بدنی بسیار از شما قوی‌تر بودند؛ آیا پروا نمی‌کنید؛ آیا بعد از حق بجز گمراهی چیزی هست؟
این بیان چیست که شما قادر به دیدن( ودرک) آن نیستید؛ آیا آن را حق نمی‌دانید و یا اینکه از حق بیزارید؟ موعد نشانه حق خداوند نزدیک می‌شود و من باز تکرار می‌کنم کشورعربستان سعودی روز جمعه را به عنوان آغاز ذی الحجه سال 1429 اعلام کرده و زمان وقوف در عرفه را شنبه و روز عید قربان را یکشنبه اعلام خواهد کرد. آیا این حادثه، آیه کیهانی خداوند برای شما نیست تاعلمای نجوم با مشاهده آن، فکر کرده و در برابر مردم اعتراف کنند که چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه هلال قبل از اقتران و در زمانی که خورشید در شرق آن است متولد شده باشد و سپس خورشید با هلال جمع شده و از آن بگذرد؟ علمای نجوم غافلند و از آن اطلاع ندارند و هنوزمحاسبات خود را بر اساس نظم اولیه – قبل از رسیدن خورشید به ماه و وقوع ادراک- انجام می دهند. آیا این خبر که آیه و نشانه ای برای تأیید مهدی منتظر است را درک می کنید؟
ای مردم من از وقوع عذاب شدید خداوند بر شما می‌ترسم ما بارها در زمینه‌های مختلف، حق رابرای‌تان بیان کرده و مفصل روشن کرده‌ا‌یم.آیا تصور می کنید ناصر محمد یمانی اینها را از خود درمی‌آورد و سخنانش هیچ پایه و اساسی ندارند؟ در آن صورت مهدی منتظر نیستم اگر که از جاعلان باشم پناه بر خدا که از جاهلان باشیم...

شاید یکی از شما بخواهد سخنان مرا قطع کرده و بگوید: تو اینها را (عکس انسان های اولیه ) را جعل نکردی بلکه اینها از قبل به وسیله نرم افزارفتوشاپ درست شده‌اند . در پاسخ می گوییم: بیان حق قرآن را با عالم واقعیات تطبیق بده و فکر کن راز فرار کردن و راز عجیب بودن نشانه‌هایی که خداوند در نفس‌تان نهاده است چه می تواند باشد؟ حال، این نشانه و آیت خداوند را که می‌بینید باعث تعجب‌تان می‌شود؛ برای همین آیا فکر می‌کنید کسانی که بیش از دو هزار سال عمر می‌کردند بدن‌شان مانند بدن شما بوده است؟ آیا عقل‌تان این را می‌پذیرد؟ پس باید اجسادشان قوی‌تر و بزرگ‌تر از بدن شما باشد. همان طور که بین عمر آنها با شما تفاوت زیادی هست ؛ جسدشان نیز با شما تفاوت زیادی دارد. به این نشانه حق در عالم واقعیات( منظور اجساد انسان های عظیم الجثه است که درکاوش ها باستان شناسی پیدا شده اند) دقت کرده و سپس این توصیف قرآن را به یاد آورید که از آنها به عنوان"تنه های نخل فروافتاده" [اشاره به آیه کریمه: سَخَّرَ‌هَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَ‌ى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْ‌عَىٰ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ(7) سوره الحاویة] یاد شده است .از اینجا رازاین تشبیه و این که خداوند آنها را از نظر جسمی فزونی داده بوده است را درمی یابید [ آیه کریمه : وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَة ...(69) سوره الإعراف]. پس قبل از آن که خداوند به علت تردیدی که دارید، هلاک‌تان نماید؛ به حقایقی که به حق در عالم واقعیات می‌بینید؛ ایمان بیاورید باشد و تقوا پیشه کنید. انسان‌ها بیش از هر چیز اهل جدالند، تا زمانی برسد که در حالی که بدون داشتن علم از جانب خداوند با یک دیگر مخاصمه کرده و چیزهای را به خداوند نسبت می‌دهند که از آنها بی‌اطلاعند؛ و لذا عذاب برآنها نازل شود .اما من بیان حق را برای‌تان می‌آورم اول بیان آن را از قرآن عظیم استنباط کرده و سپس واقعیت‌های عالم حقیقی را با آن تطبیق می‌دهم تا حق بودن آن را برایتان روشن نمایم. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
{سَنُرِ‌يهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يتبيّن لَهُمْ أنه الحقّ}صدق الله العظيم [فصلت:53]
{ آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد تا براي‌شان آشكار شود كه او حق است. }

به نشانه‌هایی که خداوند دروجود خودتان نهاده است نگاه کنید؛ اینها مردمان اولیه بوده اند. اصحاب کهف نیز چنین‌اند فقط در خوابند و بدن‌شان بصورت اسکلت نیست بلکه بزرگ‌تر است چون هنوز گوشت روی استخوانهای‌شان را پوشانده است. نشانه درستی این بیان حق را در عالم واقعیات می بینید.
أخوكم الإمام ناصر محمد اليماني.

7790-من المهديّ المنتظَر إلى الباحث عن الحقيقة، ومزيدٌ من الفتوى عن أهل الكهف ..
52070

فاطمه
05-09-2014, 04:09 AM
الإمام ناصر محمد اليماني
30 - 05 - 1432 هـ
04 - 05 - 2011 مـ
06:09 صــ
ـــــــــــــــــــــــــ ــ
پاسخ امام ناصر محمد یمانی به ابو خالد: خداوند تنها درباره ظاهر قصه اصحاب کهف به نبی خود فتوا داده بود....

بسم الله الرحمن الرحيم
والصلاة والسلام على جدي محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم الطيبين وجميع المُسلمين:-

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أحبتي الأنصار السابقين الأخيار وسلام الله على جميع المُسلمين الباحثين عن الحق من جميع المُسلمين والناس أجمعين:



به حسین بن عمر؛ رییس اداره "میز گفتگوی جهانی مهدی منتظر ناصر محمد یمانی می گویم عزیز من برایم مهم نیست که ابوخالد همان "علم الجهاد" باشد و یا یکی دیگر از شیاطین بشر و یا خود مسیح کذاب شیطان؛ اصلا برایم مهم نیست این ابوخالدی که بناحق با ما عناد دارد چه کسی است، آنچه که از نظر من اهمیت دارد این است که از آیات محکم قرآن عظیم دربرابر او حجت های قاطعی بیاوریم که او را به سکوت بکشاند؛ شرط هم این باشد که برهان علمی باید از بین آیات محکمی باشد که برای علمای مسلمین و عامه مسلمانان قابل فهم باشند. لذا به مدیر میز گفتگو؛ حسین بن عمر دستور می دهیم تا ممنوعیت را از ابو خالد بردارد . هرچند که گمان می کنم او از کسانی است که هدایت نمی شود؛ اما گمان جای حقیقت را نمی گیرد و چه او هدایت شود و چه تکذیب کرده و روبرگرداند ما برنده ایم؛ چون اگر خداوند او را هدایت کند که الحمدالله و اگر به راه حق هدایت نشود؛ گفتگوی بین من و او عذری دربرابر پروردگارمن و پروردگار حسین بن عمروپروردگارتمام انصار؛ خداوند واحد قهار است .خداوند تعالی می فرماید:

{وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ} صدق الله العظيم [ الاأعراف : 164 ]
{هنگامی را که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی (گنهکار) را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: برای اعتذار در پیشگاه پروردگار شماست؛ بعلاوه شاید آنها تقوا پیشه کنند!» (۱۶۴)}
چیزی که ما از حسین بن عمر و تمام گروه مدیران پایگاه " البشرى الإسلامية العالمية للحوار" می خواهیم این است که خشم خود نسبت به کسانی که می خواهند نور خداوند را خاموش کنند فرونشانند تا ما حجت قاطع را برایشان تمام کنیم و زمانی که به حق حجت بر آنها اقامه شود؛ حتما خداوند آنها را به عذابی شدید گرفتار می کند.گواه آن فرموده خداوند تعالی است:

{وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً شَدِيداً قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (164)فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (165)}صدق الله العظيم [ الاأعراف]
{هنگامی را که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی (گنهکار) را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: برای اعتذار در پیشگاه پروردگار شماست؛ بعلاوه شاید آنها تقوا پیشه کنند!» (۱۶۴) امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم؛ و کسانی را که ستم کردند، بخاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم. (۱۶۵)}

به فرموده خداوند تعالی بنگرید:
{فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُون} صدق الله العظيم [ الأعراف : 165 ]

{امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم؛ و کسانی را که ستم کردند، بخاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم}

این بعد از اقامه شدن حجت توسط دعوت کنندگان مردم به سوی حق بوده است؛ بااینکه قبل از برانیگخته شدمهدی منتظر ناصر محمد یمانی حجت قرآن عظیم بر مردم اقامه شده است؛ ما می خواهیم مردم را بیشتر روشن کرده وحقی که از جانب پروردگارشان آمده است رابه آنها یادآوری کنیم؛ باشد که تقوا پیشه کنند. ای ابوخالد که میهمان هستی ؛ هرکس که هستی باش و بدان تلاش برای به فتنه انداختن انصار و دور کردن آنها از حق بر حسب کتاب خداوند جرمش سنگین تر از قتل است؛ بااینکه کشتن بی گناه و بناحق مانند کشتن همه انسان هاست ولی گناه به فتنه انداختن مؤمنان از پیروی راه حق و دور کردن آنها از حق و خاموش کردن نور خداوند گناه بسیار بزرگی است و خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران از ظهور آن ناخشنود باشند( اشاره به آیه کریمه: يُرِ‌يدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ‌ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَ‌هُ وَلَوْ كَرِ‌هَ الْكَافِرُ‌ونَ(32) سوره التوبه).

ابوخالد اینکه از آنها باشی یا نباشی؛ خدا می داند. برای من مهم نیست چه کسی هستی ، من از ترسو بودن افرادی که ادعای علم دارند و با امام ناصر محمد یمانی گفتگو می کنند در تعجبم، چرا خود را با عکس و اسم حقیقی معرفی نمی کنند در پایگاه عکس و نام واقعی خود را نمی گذارند؛ تا فردی را که مدعی علم است بشناسیم. از چه می ترسید؛ امام ناصر محمد یمانی اسم و عکس خود را گذاشته و از سرزنش هیچکسی نمی ترسد؛ به هرحال از نظر ما مشکلی نیست؛ مهم این است که برای کسی که به ما گفتگو می کند به حق حجت ارائه کنیم.ابوخالد می بینم قسمتی از بیان امام ناصر محمد یمانی را گرفته و تفاصیل آن را وامی گذاری تا برخی از انصار و حق جویان را گیج کنی و حقیقت امرامام مهدی ناصر محمد یمانی را از نگاه آنها بپوشانی. اگر واقعا به دنبال حق بودی آن موضوع را بصورت کامل و مفصل می آوردی و سپس با بیانی درست تر و هدایتگرتر به آن پاسخ می دادی. اما درباره اینکه می گویی چطور محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بر حسب فتوای ناصر محمد یمانی از داستان اصحاب کهف و خلقتشان خبر نداشت و اینکه می گویی چطور ناصر محمد یمانی درباره نبی علیه الصلاة السلام چنین چیزی می گوید، جوابت را مستقیم ازکلام پروردگارعالمیان می آوریم که به جد من محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
{لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 18 ]

{اگر آنها را می دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}

سؤالی که مطرح می شود این است که اگر محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم از ماجرای خفتگان در غار خبر داشتند پس چرا از آنها ترسیده و فرار می کردند؟پس باید دلیلی وجود داشته باشد که خداوند محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم را از آن آگاه نکرده باشد و برای همین به علت دیدن چیزی که تا بحال در عمر خود ندیده بوده اند دچار تعجب شوند .چه کسی راز حق آنها را برایتان بیان کرده است؟آیا مهدی منتظر نیست ؟ علت این است که اصحاب کهف از انسانهای اولیه هستند آنها که عمرشان به هزاران سال می رسید و برای همین بدنشان مانند بدن ما نبوده است .به یاد بیاورید از زمان آغاز دعوت نبی الله نوح علیه الصلاة و السلام تا زمان وقوع توفان چند سال گذشت ؛ خداوند تعالی می فرماید:

{وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ}صدق الله العظيم [ العنكبوت : 14 ]
{و ما نوح را بسوی قومش فرستادیم؛ و او را در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت در حالی که ظالم بودند}
اما عمر نوح بیشتر از این است چون قبل از برانگیخته شدن به رسالت سنی از او گذشته و توفان نیز باعث هلاکت او نشد لذا بعد از توفان نیز مدتی زندگی کرد. حال سؤالی که عقل و منطق مطرح می کند این است که آیا جسد و بدن اقوام اولیه مانند بدن بشر امروزی بوده است؟ یا عقل اینگونه حکم می کند زمانی که عمر آنها به هزاران سال می رسیده است ؛ پس باید بدنشان نیز مانند عمرشان -که بیش از عمر مردمان آخرالزمان است- بزرگ تر از بدن بشر کنونی باشد.از آنجا که تعداد زیادی از مردم این زمان آثار اجساد بزرگی را که متعلق به مردم آن زمان پیدا کرده اند که گواهی بر درستی بیانات امام ناصر محمد یمانی است و از آنجایی که اصحاب کهف نیز از مردمان اولیه اند پس باید اجساد آنها هم بزرگ باشد و برای همین خداوند به نبی خود می فرماید:

{لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 18 ]

{اگر آنها را می دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}

این دلالت بر آن دارد که خداوند درباره آنها و کیفیت خلقتشان و اینکه چرا آنها از آیات عجیب خداوندند چیزی به نبی خود نفرموده است .خداوند نه چیزی از تفاصیل داستان آنها و نه چیزی درباره بزرگی جثه آنها بیان نکرده بود علت آن هم حکمت از جانب خداست .چون ایشان (پیامبر ) دانشی درباره اینکه چگونه ممکن است جسد انسان آنقدر بزرگ باشد نداشتند و مشاهده آن باعث تعجب شدیدشان می شد و اگر از آن اطلاع پیدا می کردند حتما عقب گرد کرده و با ترس شدید از آنها می گریختند و چه کسی راستگوتر از خداوند است و برای همین خداوند تعالی خطاب به نبی خود می فرماید:

{لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 18 ]

{اگر آنها را میدیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
ممکن است ابوخالد حرف مرا قطع کرده و بگوید ناصر محمد یمانی از کجا می یدانی خداوند درباره اصحاب کهف فتوای مفصلی برای نبی خود نداده است؟ امام ناصر محمد یمانی در پاسخ می گوید: بیا تا اول یک سؤال علمی و منطقی مطرح نمائیم چرا خداوند به نبی خود می فرماید:
{لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم
{اگر آنها را میدیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}

حال ببینید عقل و منطق چه جوابی به این سؤال می دهد. اول اینکه بدون شک خداوند بجز ظاهر قصه چیزی درباره اصحاب کهف به نبی خود نفرموده و داستان آنها و چگونگی خلقتشان را روشن نکرده است و بخاطر آنکه محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم از بزرگی جسد آنها چیزی از خداوند نشنیده بودند؛ پس اگر با آنها روبرو می شدند حتماً وجودشان پر از رعب و هراس شده و می گریختند.حال ابوخالد ؛ بیا تا به فتوای خداوند درآیات محکم کتابش مراجعه کنیم تا ببینیم استدلال عقل مبنی بر داده نشدن فتوا به رسول خداوند در مورد اصحاب کهف را تأیید می کند؟ جوابی را که باعقل و منطق هماهنگ است در کتاب می یابیم ؛ خداوند تعالی می فرماید:
{سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 22 ]
{و گروهي مي‌گويند: «پنچ نفر بودند، که ششمين آنها سگشان بود.» -این بی اساس است- و گروهي مي‌گويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» خداوند تعداد آنها را جز اندك نمي‌داند.. پس درباره آنان به ظاهر آنچه که به شما رسیده بسنده کن ؛ و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن!}
به این فرموده خداوند تعالی توجه کنید: {وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن! }صدق الله العظيم این نشانه آن است که خداوند درباره آنها فتوایی برای رسولش صادر نکرده است وگرنه چرا باید ایشان بخواهند از اهل کتاب درباره آنها سؤال کنند؟!ولی خداوند ایشان را از پرس و جو درباره اصحاب کهف منع می نماید ؛ چون ظاهر ماجرا ؛آن هم بصورت خلاصه و بدون تفاصیلی در باره اصل داستان و ماجرایشان ؛ تعداد؛ اسامی و کیفیت خلقتشان برای رسول بیان شده بود و خداوند نبی خود را نهی می کند تا چیزی از اهل کتاب نپرسد چون دانش آنها بر اساس گمانشان بوده است .برای همین خداوند تعالی می فرماید:
{فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 22 ]
{ پس درباره آنان به ظاهر آنچه که به شما رسیده بسنده کن ؛ و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن!}
اما ابوخالد و افرادی مانند او زمین وزمان را به هم می دوزند که چطور ناصر محمد یمانی می گوید محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم از تفاصیل مربوط به اصحاب کهف و از کیفیت جسدیشان بی خبر است اما ناصر محمد یمانی این قصه را با تفصیل برای ما بیان می کند. آیا این بدان معنی است که او خود را داناتر از محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم می داند؟ امام مهدی در پاسخ آنها می گوید؛ برای همین است که خداوند امام مهدی را امام رسول خداوند مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام قرار داده است چون او از نظر علمی دانش بیشتری نسبت به مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام دارد وبرای همین خداوند چهار نفر از انبیاء خود را وزیر او قرار داده است وآنها {أصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آَيَاتِنَا عَجَبًا اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت‌آور ما هستند‌} هستند.
ابوخالد این از نشانه های خداوند است که به اذن پروردگار شما بزودی درستی آن را در عالم واقعیات خواهید دید .خداوند تعالی فرموده است:
{وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا}صدق الله العظيم [ الكهف : 17 ]
{آنان در گستره غار بودند، این از آیات الهی است، هرکس که خداوند هدایتش کند ره یافته است و هرکس که اوبه بیراهه واگذارد، هرگز برایش سرور و راهنمایی نمی‌یابی‌}

ای کسی که خود را ابوخالد می نامی؛ می بینم با ما جدال کرده و می گویی درباره فتنه مسیح کذاب دروغ می گوییم ؛ من هزار دلیل از کتاب برای بطلان تصورات شما درباره فتنه مسیح کذاب می آورم .تو از ناصر محمد یمانی می خواهی هزار دلیل از کتاب بیاورد و اگر نتواند دروغ گوست.امام ناصر محمد یمانی در پاسخ می گویدابوخالد اگر توانستی تنهایک دلیل حق در رد برهان من بیاوری؛ این نشانه آن است که امام ناصر محمد یمانی کذاب است چون توانسته ای دربرابر او حجت حق اقامه کنی . یک دلیل کافی است؛ آیا آوردن یک دلیل و غلبه بر من آسان تر از آوردن هزار دلیل نیست ؟ برهان من در این فرموده خداوند تعالی است:

{فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (87) فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (88) فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ (89) وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (90) فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (91) وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ (92) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ (93) وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ (94) إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ (95) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ}صدق الله العظيم [ الواقعة ]
{اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن (روح) را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷) پس اگر او از مقرّبان باشد، (۸۸) در رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است! (۸۹) امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (۹۰) سلام بر تو باد از اصحاب یمین (۹۱) امّا اگر او از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد، (۹۲) با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی می‌شود! (۹۳) و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، (۹۴) این مطلب حقّ و یقین است! (۹۵) پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (و او را منزّه بشمار)! (۹۶)}

ابوخالد و علمای امت و عامه مردم می دانند منظور خداوند بازگرداندن روح به بدن مرده بعد از خروج آن است لذا خداوند باطل را به چالش کشیده و می فرماید:

{فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}صدق الله العظيم [ الواقعة ]
{اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن (روح) را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷)}

آیا عقل و منطق می پذیرد خداوند با معجزه بازگرداندن روح فقط یک مرده ولو برای یکبار؛ به مسیح کذاب کمک کند تا ادعای خود را ثابت نماید؟! اگر فتوا را به عقل خود بسپاریم؛ آیا عقل انسن عاقل این را می پذیرد که خداوند با کمک کردن به مسیح کذاب چالشی که در کتاب خود در برابر اهالی باطل قرار داده است نقض نماید؟
{فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}صدق الله العظيم [ الواقعة ]
{اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن (روح) را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷)}
آیا نمی بینید کسانی هستند که فتنه مسیح کذاب را بر اساس روایاتی مانند آنچه که در زیر می آید زنده کردن مرده می دانند:


{ یعقوب فرزند ابراهیم از صالح از فرزند شهاب از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه از اباسعید خدری نقل م کند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حدیثی طولانی درباره دجال برایمان گفتند :دجال می آید در حالی که ورود او به شهر مدینة ممنوع شده است و در آن روز مردی برای او خارج می شود که بهترین مردم است یا از بهترین مردمان است و می گوید من شهادت می دهم که تو دجالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم خبرش را به ما داده بود.او می گویدآیا اگر اورا کشتم و سپس زنده کردم در مورد من باز هم شک می کنید؟ گفتند خیر، پس او را کشت و سپس زنده کرد .وقتی که زنده اش کرد (مقتول ) گفت بخدا قسم که قبل از این به این اندازه به تو بصیر (بینا ) نبودم دجال می خواهد دوباره اورا بکشد ولی نمی تواند} پایان
سؤالی که مطرح می شود این است آیا این روایت با بازگرداندن روح یک مرده به بدنش باعث نقض چالش خداوند در کتابش نیست؟ اگر خداوند به باطل یاری رساند و جسد مرده را با بازگرداندن روح به آن زنده کند به معنی تایید ادعای باطل است و با برهانی آشکار ثابت می کند دجال می تواند مرده را زنده کند! این خداوند است که می میراند و زنده می کند؛ چقدر در آیات محکم کتاب خود این امر را به شما یادآوری کرده است و از طرفی خداوند می فرماید:

{قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ}صدق الله العظيم [ سبأ : 49 ]

{بگو: «حق آمد! و باطل نمی‌تواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدیدکننده و باز آورنده آن!»}
برای همین خداوند با این آیات باطل را به چالش می کشد که اگر می تواند جسد مرده را با بازگرداندن روح به آن زنده کند: {فَلَوْلَا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن (روح) را بازگردانید اگر راست می‌گویید! }صدق الله العظيم آیا این چالش نیاز به تأویل غیر از آنچه که در آن می بینیم دارد؛ آیات بسیار محکم است و برای علما و عامه مسلمانان قابل درک می باشد؛ خداوند باطل را به چالش می کشد که اگر می توانند روح را به جسد بازگردانند. ای انصار؛ به خداوند قسم که شیاطین می خواهند از طریق کسانی که بر آنها تسلط پیدا کرده اند( کسانی که زیر نفوذ شیاطین هستند) شمارا جداً از پیروی از امام مهدی بازدارند و در آرزوی آن هستند که شما را بعد از آوردن ایمان به بیان حق به کفر بازگردانند.گواه آن فرموده خداوند تعالی است:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوَاْ إِن تُطِيعُواْ فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ}صدق الله العظيم [ آل عمران : 100 ]
{ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمی‌گردانند.}
من نمی گویم ابوخالد از شیاطین بشر است اما روش او درفریبکاری و تشکیک در حق ؛مانند آنهاست؛ آنها که با پنهان کاری قسمتی از موضوع را گرفته و بقیه تفاصیل مربوط به همان موضوع را رها می کنند؛ تا خواننده تصور کند از بیان امام ناصر محمد یمانی گرفته شده است؛ به او می گوییم ابوخالد اینگونه اقتباس کردن تو از بیانات امام مهدی درباره قرآن عظیم مانند کسی است که آیه زیر را از بیان خداوند تعالی اقتباس کند که : { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ پس وای بر نمازگزاران }صدق الله العظيم و باقی را رها کند و بگوید ببینید نماز بدعت است و خداوند چیزی درباره آن نازل نفرموده است؛ مگر خداوند نمی فرماید: { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ پس وای بر نمازگزاران }صدق الله العظيم.

آن گاوی که از فکر خود استفاده نمی کند می گوید خوب این مرد راست می گوید از قرآن دلیل آورده که نماز بدعت است و از قرآن برهان روشن آورده که خداوند می فرماید: { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ پس وای بر نمازگزاران }صدق الله العظيم.کسانی که قصد منحرف کردن مسیر حق را دارند نیز همین گونه از بیانات ناصر محمد یمانی اقتباس می کنند؛ چند کلمه را گرفته و باقی تفاصیل را که درباره همان موضوع است رها می کنند تا برای فرد روشن نشود که ناصر محمد یمانی به حق سخن می گوید؛ و متاسفانه در میان انسان ها گاوهایی وجود دارند که بدون تفکر به ناصر محمد یمانی شک می کنند.آنها از فریبکاری شیاطین بشر پیروی می کنند؛ کسانی که تلاش دارند مسیر تبعیت از بیان حق قرآن را منحرف کنند؛ و کسی که بعد ازاینکه حق برایش روشن شد از آن عدول کند؛ خداوند قلبش را از دیدن حق منحرف خواهد ساخت ؛ حتی اگر قبل از آن ایمان داشته باشد؛ مثل مهدی منتظر ناصر محمد یمانی مانند نبی الله موسى عليه الصلاة والسلام و برخی از پیروان اوست .گواه آن فرموده خداوند تعالی است:

{وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ}صدق الله العظيم [الصف 5: ] {وهنگامی که موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با اینکه می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟!» هنگامی که آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند!}

اما الحمدالله من خبر ندارم کسی از انصار بعد از این که حق برایش آشکار شد از آن منحرف شده باشد و براستی که این موعظه ای از جانب خداوندشان است و بعد از حق چیزی جز گمراهی نیست.من به شما یک نصیحت می کنم فکر کنید که آیا اینان بعد از فریبکاری و منحرف کردن بیان حق قرآن؛ آیا برای آن بیانی که از آن خوششان نمی آمد؛ بیانی بهتر و درست تر و هدایتگر تر از بیان ناصر محمد یمانی ارائه می دهند؟ جواب این است که خیر آنها برهانی ندارند تنها با فریبکاری قسمتی از بیان را گرفته و می گویند ناصر محمد یمانی می گوید اودرباره سرنوشت اصحاب کهف ازمحمد رسول الله بیشتر می داند و سپس این قسمت از بیان را می آورند.اما به دنبال آن مطالبی را که ثابت می کند دانش امام مهدی در باره اصحاب کهف بیشتر است ؛ نمی آوردند و اینکه چگونه او حقیقت ماجرای آنها را از قرآن عظیم گرفته و به تفصیل بیان کرده را پنهان می کنند اما امام مهدی درجات علمی جد خود را پایین نمی آورد و علت اینکه خداوند به نبی خود درباره اصحاب کهف فتوا نداده است نشانگر حکمت بالغه خداوند است تا بعد از آنکه آنها پیدا شدند به عنوان نشانه ای برای تصدیق بیان حق قرآن عظیم –توسط امام مهدی-در عالم واقعیات باشند ولی اکثر مردم از حق روگردان بوده و بیزارند

إنا لله وإنا إليه لراجعون وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين.



خليفة الله وعبده الإمام المهدي ناصر محمد اليماني


14754

فاطمه
19-09-2014, 10:54 AM
الإمام ناصر محمد اليماني
28 - 02 - 1430 هـ
24 - 02 - 2009 مـ
۶-اسفند-۱۳۸۷ه.ش.
09:17 مساءً
ــــــــــــــــــــ

پاسخ امام به سؤال یکی از خواهران:
با تدبر در ده آیه اول سوره کهف؛ این راز را درمی یابید که مسیح عیسی بن مریم واقعی و حق همراه اصحاب کهف است
خداوند روح مسیح عیسی بن مریم را بالابرد و جسد او را تطهیر نمود....

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ، وسلام ٌعلى المُرسلين والحمدُ لله ربِّ العالمين، وبعد.
خواهر گرامی؛ به راستی که خداوند سبحان از بالا بردن (رفع) و تطهیر یاد می کند؛ و اما منظور از بالا بردن؛ بالا بردن روح فرزند مریم به سوی خود است ومنظور از تطهیر؛ پاک کردن و تطهیر جسد او توسط ملائکه است که به فرمان خداوند انجام شد و سپس جسد در داخل تابوت سکینه قرار گرفت و در کنار اصحاب کهف گذاشته شد.او همان "رقیم" (عددی) است که به اصحاب کهف افزوده شده و همگی از نشانه های شگفت انگیز خداوند خواهند بود؛ مسیحان تصور می کنند ایشان به صلیب کشیده شده است اما نه آنها و نه پدرانشان از او چیزی نمی دانند؛ آنگاه خداوند برای شما روشن ساخت او "رقیم " است که به اصحاب کهف اضافه شده است؛ خداوند ماجرای او را در ده آیه اول سوره کهف نهاده و در آیه نهم درباره ایشان توضیح می دهد:
{ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أصحاب الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آياتنَا عَجَبًا (9) } صدق الله العظيم [الكهف]
{ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹)}
کسی که می خواهداز فتنه دجال در امان بماند؛ باید تصدیق کرده و باور کند که مسیح عیسی بن مریم رقم اضافه شده به اصحاب کهف است؛ چون مسیح کذاب که آمد ادعا می کند مسیح عیسی بن مریم است و ادعای خدایی می نماید درحالی که شایسته فرزند مریم نیست که چنین چیزی بگوید؛ او کذاب بوده و مسیح حق ،عیسی بن مریم علیه السلام نیست –که او ادعای خدایی نمی کند- برای همین به این مدعی دروغین مسیح کذاب گفته می شود.
اگر در ده آیه اول سوره کهف اندیشه کنید ؛راز مسیح حق عیسی بن مریم را که همراه اصحاب کهف و بنام "رقیم" به آنها اضافه شده است را درمی یابید. خداوند تعالی می فرماید:
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ
{ الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجًا ﴿١﴾ قَيِّمًا لِّيُنذِرَ‌ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ‌ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرً‌ا حَسَنًا ﴿٢﴾ مَّاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا ﴿٣﴾ وَيُنذِرَ‌ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّـهُ وَلَدًا ﴿٤﴾ مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَ‌تْ كَلِمَةً تَخْرُ‌جُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿٥﴾ فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِ‌هِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا ﴿٦﴾ إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْ‌ضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿٧﴾ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُ‌زًا ﴿٨﴾ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّ‌قِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩﴾ إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿10﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]
{بسم الله الرحمن الرحيم
حمد مخصوص خدایی است که این کتاب را بر بنده اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد... (۱) در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای دیگر است؛ تا از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست... (۲) که جاودانه در آن خواهند ماند! (۳) و آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی انتخاب کرده است»، انذار کند. (۴)نه آنها از این سخن چیزی می دانند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵) گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (۶) ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند! (۷) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم! (۸) آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹)آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» (۱۰ (http://tanzil.net/?locale=fa_IR#trans/fa.makarem/18:10))}
اگر به این ده آیه اول سوره کهف فکر کنید و حقیقت مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة والسلام را دریابید ازفتنه مسیح کذاب که می خواهد به دروغ ؛ خود را مسیح عیسی بن مریم معرفی و ادعای خدایی کند؛ درامان خواهید بود. در حالیکه کسانی که مسیح عیسی بن مریم را به ناحق خدا می دانند از او پیروی خواهند کرد.
پس حکمت تدبر و حفظ کردن ده آیه اول سوره کهف برایتان روشن می شود؛ تا بتوانید مسیح عیسی بن مریم حق را از مسیح کذاب تشخیص دهید.
و اما وقتی می فرماید او را بالا برد (رفعه) ؛ خداوند از بالا بردن جسد او صحبت نمی کند، بلکه منظور این است که روح او را برگرفته و روحش را بالا برده است و جسدش توسط ملائکته تطهیر شده و یهود به آن صدمه نزده اند و خداوند تعالی می فرماید:
{ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسَى أنّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا } صدق الله العظيم [آل عمران:55].
{ «من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک می‌سازم؛}
اما فرموده خداوند تعالی: { أنّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم }منظور نفس و روح فرزند مریم علیه الصلاة و السلام است زیرا که نفس در حین خواب و در زمان مرگ بالا برده می شود. خداوند تعالی می فرماید:
{ اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أجَلٍ مُسَمَّى } صدق الله العظيم [الزمر:42]
{ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را (که باید زنده بمانند) بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن؛}
خداوند در زمان مقدر شده در تقدیر نفس(روح) فرزند مریم را به جسد او باز می گرداند تا او را برانگیزد تا با مردم سخن گوید؛
اما جسد ایشان توسط فرشتگان تطهیر و سپس به اصحاب کهف اضافه شده است و "رقیم" اوست و زمانی که خداوند می فرماید: { إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ من تو را برگرفته و به سوی خود، بالا می‌برم } این به نفس(روح) مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام اختصاص دارد.و اما این فرموده خداوند تعالی: { وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا }؛یعنی جسد او را تطهیر کرده و کافران نتوانسته اند به آن صدمه ای برسانند؛ فرشتگان آن راغسل داده و در تابوت سکینه گذاشته و در غار نهادند؛ این تابوت در صحن غار نیست بلکه در داخل قبه ای در غار و در مکانی مطهر قرار دارد؛ خواهر گرامی از حق؛ شگفت زده مشو.
و بعد ازوقوع عذاب (اذا وقع القول ) ایشان توسط خداوند برانگیخته خواهد شد و بر طبق وعده خداوند با شما در میان سالی سخن خواهد گفت؛ اما اکثر مردم نمی دانند. (اشاره به آیه کریمه:وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ صدق الله العظیم و هنگامى که فرمان عذاب آنها رسد ، جنبنده‏اى را از زمين براى آنها خارج مى‏کنيم که با آنان تکلّم مى‏کند ، که مردم به آيات ما ايمان نمى‏ آوردند.)
براستی که "دابه" انسانی است که در میانسالی با انسان ها سخن می گوید و او مسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام است و بر مادر صدیقه و قدیسه او و بر محمد و وآل او پاکان وپیروان حقّ در هر زمانٍ ومكانٍ تا يوم الدين سلام و صلوات باد.

وسلامٌ على المرسلين، والحمد لله ربّ العالمين..
الإمام ناصر محمد اليماني.
1163-ردّ الإمام على الأخت السائلة: فتدبري العشر الآيات الأولى من سورة الكهف تجدّين فيهنّ سرّ المسيح عيسى ابن مريم الحقّ مع أصحاب الكهف
4188

فاطمه
19-09-2014, 11:04 AM
الإمام ناصر محمد اليماني
05 - 10- 1430 هـ
25- 09 - 2009 مـ
01:51 صباحاً
ــــــــــــــــــــــ

چهار تن از وزرای مهدی منتظر ناصر محمد یمانی از رتبه اول هستند.



السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
از برادر ناصر محمد یمانی خواهش می کنم به سؤال اخیر من پاسخ دهند که حاوی سه موضوع است:
1. تعداد یاران امام منتظر چقدر است؟
2. ضیافت آسمان چیست و کجا اتفاق می افتد؟
3. "دابة الأرض" که با مردم سخن می گوید چیست؟
با عرض احترام و تشکر
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته





بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ..
اول اینکه شما باید دست از تکبر و غرور خود برداری .دوم اینکه اگر آن طور که خودت تصور می کنی از عالمان هستی پس برتو واجب است قبل از قضاوت به مطالب گوش دهی و بعد از شنیدن و تدبر درباره ما حکم کنی تا مبادا در حق خود ظلم کرده باشی البته اگر از کسانی باشی که خداوند درباره شان می فرماید:

{ فَبَشِّرْ عِبَادِ (17) الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الألْبَابِ (18) } صدق الله العظيم [الزمر].
{ همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.}
اما سلمان با کمال تأسف بنظر نمی رسد تو از این دست افراد باشی؛ چون قبل از شنیدن و گفتگو حکم کرده ای و درباره ما به ناحق فتوا داده و حکم مشهور خود را داده ای:


( از همان اول راه حق را دانستم و دریافتم که تو نه امام مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف هستی و نه حتی یمانی موعود؛ و ان شاء الله درستی این کلام ثابت خواهد شد ؛ من دلایلی از قرآن و سنت و منطق و عقل بر علیه تو دارم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته)


چه بخواهی چه نخواهی امام مهدی حق فرستاده خداوند در پاسخ می گوید : انصار پیشگام برگزیده و تمام بازدیدکنندگان را به شهادت می گیرم که برتوست با علم و برهان قاطع قرآنی ثابت کنی فتوایت درباره من درست است که:


(تو نه امام مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف هستی ونه حتی یمانی موعود؛ و ان شاء الله درستی این کلام ثابت خواهد شد ؛ من دلایلی از قرآن و سنت و منطق و عقل بر علیه تو دارم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته)

من یمانی و مهدی هستم و اگر منظورت از یارانم ، سپاه من است؛ به خداوندی که جز او خدایی نیست؛ تعداد سپاهیان مرا جز خداوند کسی نمی داند و نمی تواند بشمارد، خداوند مرا با سپاه خود از پشه گرفته تا بالاتر از آن در جنگ با مسیح دجال که مدتهاست در حال آماده سازی سپاه خود است؛ یاری خواهد کرد و خداوند تعالی می فرماید:

{ إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً (15) وَأَكِيدُ كَيْداً (16) فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً (17) } صدق الله العظيم [الطارق].
{آنها پیوسته حیله می‌کنند، (۱۵) و من هم در برابر آنها حیله می‌کنم! (۱۶) حال که چنین است کافران را اندکی مهلت ده ((۱۷)
سلمان برتوست که بدانی بزرگ ترین نبرد تاریخ خلقت، معرکه (جنگ ) بین مهدی منتظر رهبر لشکر خداوند و دشمن من مسیح کذاب ،ابلیس رهبر لشکر طاغوت است . در کتاب خداوند این نبرد ؛معرکه ای است که حق و باطل را از هم جدا خواهد کرد و من به اذن خداوند واحد قهار بر آنها پیروز شده و مورد یاری قرار خواهم گرفت؛ بدانید که حزب الله پیروز است.

اما وزرای مهدی منتظر ناصر محمد یمانی، چهارنفر از وزیران اول و بلندپایه می باشند؛ آنها اصحاب کهف و رقیم و همگی از انبیاء خداوندند:
1- رسول الله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام
2- رسول الله إلياس عليه الصلاة والسلام
3- رسول الله إدريس عليه الصلاة والسلام
4- رسول الله اليسع عليه الصلاة والسلام

و دابه الأرض اولین کسی است که برانگیخته خواهد شد و با مردم د رمیانسالی خویش به حق سخن خواهد گفت؛ او مسیح عیسی بن مریم است من بعد از آنکه خدا به من آموخت و شأن او را از کتاب بطور مفصل برایم بیان کرد از او مطلع شدم .

ونبرد بزرگ (معرکة الکبری) تاریخ جهان، آنگونه که شما تصور می کنید بین امام مهدی و سفیانی نیست. به پروردگارم سوگند که چنین نیست، بزرگترین نبرد بین امام مهدی و مسیح کذاب است که قصد دارد خود رابه جای مسیح عیسی بن مریم معرفی کرده و ادعا کند پروردگار عالمیان است؛ سزاوار فرزند مریم نیست که چنین بگوید لذا او دروغگویی است که به همن دلیل نیز مسیح کذاب نامیده می شود . برای همین نیز خداوند مقدر فرموده است تا مسیح حق، فرزند مریم صلّى الله عليه وعلى أمّه و آل عمران وسلّم تسليماً بازگردد؛ خداوند به او فرمان نداده تا مردم را به پیروی از خودش دعوت نماید؛ بلکه به او امر شده تا در حالیکه در سنین میانی است مردم را به تبعیت از مهدی منتظر فرا می خواند و از صالحانی است که از او تبعیت می نمایند.گواه آن فرموده خداوند تعالی است :

{ وَيُكَلِّمُ النّاس فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ } صدق الله العظيم [آل عمران:46].
{ و با مردم، در گاهواره و در میانسالی سخن خواهد گفت؛ و از صالحین است.}
و اما سخن گفتن او در گهواره و کودکی، معجزه ای بود که اتفاق افتاد و گذشت و معجزه برانگیخته شدن و سخن گفتن او در میانسالی هنوز باقی مانده و محقق نشده است او از صالحان پیرو مهدی منتظر و از وزیران گرامی اوست و شاهد حقی است دربرابر مسلمانان و مسیحیان و یهودیانی که از حق فرستاده شده از پروردگارشان -یعنی دعوت کننده به راه راست -پیروی نکنند .

و به راستی که "دابة" انسان است و خداوند تعالی می فرماید:

{ وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النّاس بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ } صدق الله العظيم [فاطر:45]
{ اگر خداوند مردم را به سبب کارهایی که انجام داده‌اند مجازات کند، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نخواهد گذاشت!}
یعنی برپشت زمین انسانی را باقی نمی گذارد، ومنظوراز خارج شدن "دابة" انسانی است که با مردم سخن می گوید؛ و حیوانی درکار نیست؛ بلکه حکم حق درباره امام مهدی ناصر محمد یمانی را بیان کرده و دانش بیشتری درباره او به شما داده و برای مسلمانان و مسیحیان و یهود درباره من فتوا می دهد او از صالحانی است که پیرو من بوده و از وزرای گرامی من است. من از مکان او باخبرم و برایتان پیش از این مفصل توضیح داده ام؛ روح او در آسمان و جسدش نزد شما درزمین است.گواه آن فرموده خداوند تعالی است:

{ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا } صدق الله العظيم [آل عمران:55].

{ من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک نگه می دارم}
اما منظورخداوند از "رفع" بالابردن روح مسیح به سوی خداوند سبحان است و منظور از تطهیر، پاک کردن و تطهیر جسد ایشان است که با روح القدس ؛ جبريل عليه الصلاة والسلام و فرشتگان همراهش یاری شده و از دست کافران زمان خود در امان مانده است.گواه آن فرموده خداوند تعالی است:

{ إِذْ قَالَ اللَّـهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿١١٠﴾ } صدق الله العظيم [المائدة].

{هنگامی که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با"روح القدس "تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد، و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!»}
روح القدس و فرشتگان همراهش؛ کالبد عیسی بن مریم را حمل کرده و درتابوت سکینه قرار داده اند و سپس به اصحاب کهف اضافه شده است.او همان "رقیم " است که به سه نفر اصحاب کهف اضافه شده ؛اما جسد ایشان داخل تابوت سکینه است . در تابوت نسخه اصلی تورات و انجیل و عصای موسی و باقی ماترک آل موسی و آل هارون قرار دارد.
اگر می خواهید بدانید مسیح حق کجاست تا از مسیح کذاب درامان باشید، بدانید حقیقت راز مسیح حق در ده آیه اول سوره کهف نهاده شده است و مسلمانان از آن علم و آگاهی ندارند چون تصور می کنند خداوند هم جسد و هم روح او را بالا برده است ، چقدر برایم عجیب است! پس برای چه خداوند ذکر می نماید او مسیح عیسی بن مریم را میرانده است؟ چرا او را میرانده و سپس به زعم شما جسد و روح او را به سوی خود بالا برده است؟ خیر بلکه او را میرانده و روح ایشان را بالا برده است؛ و تطهیری که از آن یاد شده مربوط به کالبد اوست که از شر ایادی کفر درامان مانده است؛ نه سر او را قطع کردند(صلبوا) و نه کشتند؛بلکه به اذن خداوند جسد دیگر برایشان نمودار شد (توضیح از بیانات امام : خداوند جسد بی روحی شبیه عیسی مسیح در بستر او قرارداد و بنی اسرائیل آن جسد را با شمشیر زدند و پس از آن به صلیب کشیدند ) و به این ترتیب نه مسیحیان امروزی و نه پدرانشان اطلاعی از مسیح عیسی بن مریم عليه الصلاة والسلام ندارند و معتقدند یهودیان او را کشته اند؛ اما او را نکشته اند و چیزی از ایشان نمی دانند؛ بلکه یهود تصور می کنند که او را به قتل رسانده اند ،درحال که جسد ایشان سالم و دست نخورده و پاک و مطهر در تابوت سکینه قرار دارد و به عنوان "رقیم" به اصحاب کهف اضافه شده است . پس حق را باور کنید و بدانید مسیح عیسی بن مریم "رقیم" اضافه شده به اصحاب کهف است تا از دنباله روی از مسیح کذابی که ادعای خدایی می کند درامان بمانید.

حقیقت مسیح حق را در ده ایه اول سوره کهف پیدا می کنید وحدیثی حق از محمدٍ رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم آن را تأیید می کند: [ من حفظ عشر آياتٍ من أول سورة الكهف عُصِم من الدجال
کسی که ده آیه اول سوره کهف را از حفظ دارد از دجال درامام خواهد ماند.]

به این ترتیب از آنجا که کالبد مسيح عيسى بن مريم عليه الصلاة والسلام "رقیم " است که به اصحاب کهف اضافه شده است ؛ ازنشانه های شگفت انگیز خداوند خواهد بود و خداوند تعالی می فرماید:
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.. { الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا (1) قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا (2) مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا (3) وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا (4) مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا (5) فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا (6) إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرض زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أيّهم أَحْسَنُ عَمَلًا (7) وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا (8) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا (9) إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿10﴾ } صدق الله العظيم [الكهف].
{بسم الله الرحمن الرحيم

حمد مخصوص خدایی است که این کتاب را بر بنده اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد... (۱) در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای دیگر است؛ تا از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست... (۲) که جاودانه در آن خواهند ماند! (۳) و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. (۴)نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵) گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (۶) ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند! (۷) (ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم! (۸) آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹) زمانی که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» (۱۰)}
در این آیات خداوند به مسیحیانی که اعتقاد دارند؛ خداوند عالم مسيح عيسى ابن مريم را به فرزندی گرفته است؛هشدار می دهدکه خداوند پاک و منزه و بسی بلند مرتبه است! همینطور فتوا می دهد که نه آنها و نه پدرانشان که هم عصر مسیح عیسی بن مریم بوده اند،از او چیزی نمی دانند چون تصور می کنند به دست یهود به قتل رسیده است؛ نه او را کشته اند و نه به دار کشییده اند و به جسد طاهر او نیز هیچ صدمه ای نرسیده است؛ بلکه او رقیم است که به اصحاب کهف اضافه شده است تا از آیات شگفت انگیز خداوند باشد. گواه آن فرموده خداوند تعالی است:
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.. { الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجًا ﴿1﴾ قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ﴿2﴾ مَّاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا ﴿3﴾ وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ﴿4﴾ مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿5﴾ فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا ﴿6﴾ إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرض زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أيّهم أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿7﴾ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا ﴿8﴾ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿9﴾ إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿10﴾ } صدق الله العظيم [الكهف].
{بسم الله الرحمن الرحيم
حمد مخصوص خدایی است که این کتاب را بر بنده اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد... (۱) در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای دیگر است؛ تا از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست... (۲) که جاودانه در آن خواهند ماند! (۳) و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. (۴)نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵) گویی می‌خواهی بخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (۶) ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند! (۷) (ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم! (۸) آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹) زمانی که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» (۱۰)}



وَسَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ..
الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
1152-وزراء المهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني هم أربعة من الطاقم الأول ..
4165

فاطمه
30-06-2016, 03:36 PM
الإمام ناصر محمد اليماني
17 - 06 - 1428 هـ
03 - 07 - 2007 مـ
08:59 مساءً
ـــــــــــــ

ای جماعت مسلمین؛ بعد آن به چه چیزی ایمان می‌آورید؟

بسم الله الرحمن الرحيم، وسلامٌ على المُرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين وعلى من تبعهم بإحسان إلى يوم الدين، ثمّ أمّا بعد..


ای علمای امت؛ به من خبردهید ایا منتظرید امام منتظر با کتاب جدیدی بیاید و از مردم دعوت کند به آن ایمان بیاورند؛ یا آیا خداوند او را به عنوان رسول برمی‌انگیزد؟ خیر بلکه او امام عادلی است که حرف آخر را می‌زند و خداوند با تأویل حق آیات خدا در قرآن به او یاری می‌رساند وعلمی و منطقی بودن تأویل حق او در مورد نشانه‌های قرآنی را درعالم واقعیات و به صورت حقیقی در نفس مردم و درآفاق به آنها نشان خواهد داد؛ تا برای‌شان روشن شود او برحق است. این خطاب به کسانی است که هنوز نسبت به قرآن عظیم کافرند. اما کافران می‌بینند علمای مسلمین تأویل حق او را قبول نمی‌کنند- وبه همین خاطر در پیشگاه خداوند مسئول خواهند بود-. اگر علمای مسلمین تأویل حق قرآن عظیم و مقصودی که پروردگار در نفسش دارد را تصدیق نکنند در این صورت بار-گناه- خود و کسانی را که کافرند و هم بارمسلمانان عادی را بردوش خواهند داشت. چون اگر علمای امت مرا باور کنند؛ مسلمانان هم مرا تصدیق خواهند کرد. اما تا این زمان؛ علمای مسلمینی که ازامر من باخبر شده‌اند؛ هم چنان دودل بوده و تردید دارند آیا او مهدی است یا یمانی و یا یک دورغ‌گوی گستاخ؟ مردد هستند و نه به سوی تصدیق رو می‌کنند و نه تکذیب! حال فرض کنیم ناصر محمد یمانی؛ آشکارا گمراه باشد؛ آیا بهتر نیست علمای امت او را در حد خود متوقف کنند تا برای مردم روشن شود من آن مهدی که امت‌ها منتظر او هستند؛ نیستم؟ یا مگر شما علمای امت با تأویل‌های قدیمی که برهان ندارند و براساس ظن و با اجتهاد بیان شده‌اند به فتنه افتاده‌اید؛ اما خداوند شما را از پیروی از گمان نهی نموده و ظن و گمان کسی را از حق بی‌نیاز نمی‌کند.
تا ساعت صدور این بیان؛ من در قرآن نکته‌ای دال بر اینکه اصحاب کهف از غارشان خارج شده باشند؛ پیدا نکرده‌ام. کار شما عجیب است که باور دارید انها از غارشان خارج نشده‌اند ولی در زمان‌های گذشته آنها را پیدا کرده و برای آنها بنایی ساخته شده است و در عین حال آنان از غار خارج نشده‌اند. اما خداوند در قرآن عظیم خبرداده است آنان از غار خارج خواهند شد. خداوند تعالی می‌فرماید:
{وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا ﴿٢٥﴾} صدق الله العظيم [الكهف].
{ آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردندو نه سال افزون }
شما را بخدا این آیه واضح نیست و خبر نمی‌دهد آنها قبل از مرگشان ازغارخارج خواهند شد؟ پس چگونه می‌گویید به درگاه خدا دعا کردند و خداوند درغار جان آنها را گرفت؟همچنین افسانه ای که به موجب آن یکی از آنان با پول ( قدیمی ) بیرون رفت و باعش شد که امرشان کشف شود و آنها را پیدا کنند . اگرتأویل شما درست باشد؛ چرا کسانی که آنها را پیدا کرده‌اند درموردشان نزاع کرده و هریک داستان و ماجرای خود را در مورد آنها بیان می‌کنند؟ چرا مردی که به دنبال غذا رفته است؛ جریان را با مردمی که ملاقاتشان کرد در میان نگذاشت و آنها را به سوی مکانی که غار در آن قرار داشت و دوستانش که در غار منتظر او بودند راهنمایی نکرد؛ با آگاهی از اینکه سال‌های زیادی گذشته و دوره مردمانی که از ترس آنها به غار گریخته بودند؛ گذشته است؟ اما آنچه که من در قرآن می‌یابم این است که کسانی که آنها را پیدا می‌کنند؛ از امرشان خبر نداشته و درمورد ایشان گرفتار اختلاف و نزاع می‌شوند! مگر شما نمی‌دانید در این آیه تنازع برسرچیست؟ جدال و اختلاف درمورد شأن آنهاست ولی هیچ کدام برهانی نداشته و هریک از روی ظن داستانی درباره‌شان می‌سازند. تا بالاخره یکی از آنان در موردشان می‌گوید: {ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا ربّهم أَعْلَمُ بِهِمْ} [الكهف:21].
{گروهي گفتند: «بنايي بر آنان بسازيد ، پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!»}
اما می‌بینم درمورد آنها برای مردم داستان‌ها ساختید در حالی که آنچه که من یافته‌ام این است که کسانی که آنها را پیدا می‌کنند حرفی غیر از حرف شما زده و می‌گویند: {ربّهم أَعْلَمُ بِهِمْ} [الكهف:21]،
{پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!»}
عجیب‌تر تصور شما در مورد این فرموده خداوند تعالی است:
{لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿١٨﴾} [الكهف].
{اگر نگاهشان می‌کردی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
و فکر می‌کنید معنای آن این است که به علت بلند شدن مو و ناخن‌هاشان؛ مردم از آنان می‌گریزند!! اگر این تأویل درست باشد؛ پس چرا می‌بینیم بعد از این که خداوند آنها را از خواب‌شان برانگیخت می‌گویند:
{لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ ۚ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ} [الكهف].
{تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» }
شما را به خدا؛ چطور ممکن است بگویند بخشی از روز و یا روزی را در غار ماندهایم در حالی که می‌بینند موهای‌شان بلند شده و ناخن‌هاشان هم از بس رشد کرده مثل چنگال شده است؟! لذا اثری از این تأیل باطل نمی‌بینند. از شما جماعت دانشجویان و طلاب علوم تعجب می‌کنم؛ چطور بدون تدبراز چنین تفاسیری پیروی می‌کنید ؛ آیا این تفسیرها از نظرعقلی قابل قبولند و قلب از آنها اطمینان پیدا می‌کند؟یا مگر این مفسران از رسولان و انبیا هستند که از روی میل و هوی سخن نمی‌گویند و برای همین شما بدون تدبرو کمترین فکری از سخنان‌شان پیروی می‌کنید؟! و صدق الله العظیم: {إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿١٩﴾} [الرعد].
{همانا که خردمندان متذکر می‌شوند}
یمانی منتظر از شما دعوت می‌کند که ای خردمندان؛ از عقل وخرد خود استفاده کنید؛ در آن صورت متوجه می‌شوید چقدر بین بیان من از قرآن با بیان کسانی که ندانسته به خداوند نسبت می‌دهند تفاوت وجود دارد. تفاسیر آنها روزنه‌های بسیاری دارد که می‌توانید از راه آنها وارد شده ودرباره آن مجادله کنید. اما دربیان یمانی منتظر ته سوزنی راه نفوذ وجود ندارد. چه کسی می‌تواند به این بیان حق خرده بگیرد و آن را انکار کند و تفسیری بهتر و تأویلی مناسب‌تر برای آن بیاورد؛ اگر چنین است متشکر می‌شویم که برای گفتگو قدم پیش بگذارد


أخو أولي الألباب الإمام ناصر محمد اليماني.
ـــــــــــــــــــــ
1376-المهدي المُنتظر يعلن برهان القرآن أنّ الشّمس والقمر بحُسبان..
4757

فاطمه
28-08-2016, 04:09 AM
الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني
19 - 08 - 1432 هـ
20 - 07 - 2011 مـ
12:38 صباحاً

[ لمتابعة رابط المشاركة الأصليّة للبيان ]
(http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=19310)http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=19310 (http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=19310)
بیانی خطاب به همه‌ی انصار:
برای یافتن اصحاب کهف ماجراجویی نکنید؛ خداوند آیات خود در زمانی که بخواهد و به نحوی که خود می‌خواهد به مردم عالم نشان خواهد داد...

بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدّي محمدٍ رسول الله وآله الأطهار وجميع أنصار الله الواحد القهّار
انصارعزیز پیشگام برگزیده در دوران گفتگو قبل از ظهور، سلامُ الله عليكم ورحمة الله وبركاته...



و اما در مورد اصحاب کهف؛ بارها از طریق انصارمان در یمن تلاش کردیم از هر راه و با هر وسیله‌ای که شده به آنها برسیم ؛ ولی نزدیک بود کسانی که چیزی نمی‌دانند آنها ( انصارمان ) را به قتل برسانند؛ دولت هم منطقه را به کل بسته و ورود به آن محدود شده است. ما تنها می‌خواستیم از آنها تصویر برداری کنیم؛ چون زمان برانگیخته شدن آنها هنوز فرا نرسیده است. این تلاش من برای آن بود که شاید با این کار مردم باور کنند و آنها را از عذاب سیاره آتش نجات دهم . اما أمور به خداوند بازمی‌گردند و زمان برانگیخته شدن آنها هنوز فرا نرسیده است. چون زمان برانگیخته شدن آنان و مسيح عيسى بن مريم عليهم الصلاة والسلام بعد از عبور سیاره سقر است. تصدیق فرموده خداوند تعالی:


{وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ} صدق الله العظيم [النمل:82].


{و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد، دابه ای (جنبنده ای) را – عیسی مسیح-از زمین برای آنها خارج می‌کنیم که با آنان تکلّم می‌کند همانا که مردم به آیات ما ایمان نمی‌آوردند. (۸۲)}
قبلاً توضیح دادیم که "الدابة"؛ انسان است و مقصود خداوند از کلمه "الدابة" را از این فرموده خداوند تعالی درمی‌یابیم:


{وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ} صدق الله العظيم [النحل:61]،


{ اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روى زمين هيچ جنبنده‌اى باقى نگذارد، ولى عذابشان را تا مدتى معين به تأخير مى‌افكند. و چون اجلشان فرارسد، يك ساعت پس و پيش نشوند.}


یعنی هیچ انسانی باقی نمی‌ماند؛ و نکته دیگری که استنباط می‌کنیم این است که هیچ انسانی از خطا معصوم نیست. تصدیق فرموده خداوند تعالی:


{وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ} صدق الله العظيم.


{ اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روى زمين هيچ جنبنده‌اى باقى نگذارد،}
در هر حال از موضوع خارج نشویم؛ به تمام انصار می‌گوییم برای رسیدن به اصحاب کهف دست به ماجراجویی نزنند؛ خداوند هروقت که بخواهد آیات خود را به نحوی که خود بخواهد به مردم عالم نشان خواهد داد و کسانی را که بخواهد به واسطه آن هدایت خواهد نمود. تصدیق فرموده خداوند تعالی:


{وَتَرَى الشّمْسَ إِذَا طَلَعَت تّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَاغَرَبَت تّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ مَن يَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مّرْشِداً} صدق الله العظيم [الكهف:17].


{ و خورشيد را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به جانب راست ميل مى‌كند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در پهنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت.}

درمورد امام‌تان هم نگران نباشید؛اگرکه برای قانع کردن دیگران مشغول بودم.... و شما نمی‌دانید کشوردر معرض چه خطربزرگی قرار دارد و وحسبنا الله ونعم الوكيل.

وسلامٌ على المرسلين، والحمدُ لله ربّ العالمين..
أخوكم؛ الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
ـــــــــــــــــ

3964-بيان لكافة الأنصار: عدم المغامرة في الوصول إلى أصحاب الكهف، وسوف يبيّن الله آياته للعالمين كما يشاء ووقتما يشاء..
19544

فاطمه
11-07-2017, 04:00 PM
الإمام ناصر محمد اليماني
16 - ذو القعدة - 1433 هـ
02 - 10 - 2012 مـ
05:55 صباحاً
( بحسب التقويم الرسمي لأمّ القرى )

[ لمتابعة رابط المشاركــة الأصليّة للبيـــان ] (http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=63621)
http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=63621 (http://www.nasser-yamani.com/showthread.php?p=63621)
_____________




بیانیه مهم امام مهدی منتظر درباره اهالی کهف و رقیم فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام




بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدي محمد وآله الأطهار وجميع الأنصار السابقين الأخياراز جمله عزیزان من احمد الوصابی و اسامة الیمانی که از آخرین کسانی بودند که به آنها تکلیف کرده بودیم (خواسته بودیم ) تا با اهالی آبادی الاقمر به تفاهم برسند و چه مردان نیکی هستند که در راه خداوند از سرزنش احدی نمی ترسند. آنها نتوانستند همه طرف ها را قانع کنند .برخی از اهالی می گویند :" امام ناصر محمد بیاید و مسیر یافتن اصحاب کهف را به ما نشان دهد". هدف اصلی آنها این است که محل دقیق غار را بدانند و بعد با یک دعوای ساختگی در بین خود از دست فرستادگان امام ناصر محمد یمانی خود را خلاص کرده و سپس برای یافتن گنج به کندن زمین بپردازند چون آن منطقه ؛ جزو مناطق باستانی است و سهم اینان ازدانش همین قدر است...


به صالح بخاطر پذیرایی از فرستادگان امام مهدی بنا حق تهمت زدند و او از نگرانی اینکه مهمانانش بناحق فکر کند قصد راندن آنها را دارد این امر را از آنان پنهان کرد .


پس می گوییم عزیزان من احمد الوصابی و اسامه الیمانی شما مردان خوبی هستید و هرکار که از دستتان ساخته بود و بیش از آن هم انجام دادید. من با صالح دیدار داشتم و مردی مرا همراهی می کرد که چند سال قبل وارد جایگاه تابوت سکینه شده بود. بعد از باز کردن تابوت مردی بلند قامت را در تابوت دیده بود که طول آن را پر کرده و تصور می شد بیدار است درحالی که در خوابی طولانی عمیق بود . لذا او وهمراهش عقب گرد کرده و گریختند. اما اباسیف به یاد اجساد مومیایی افتاد و گفت" شاید این مرد مومیایی شده باشد" پس برگشت و دوباره تابوت را باز کرد ومجدد به صورت آن مرد نگاه کرد.مانند آن بود که مرد با او سخن می گوید چون چشمهایش باز بودند.به بدن او نگاه کرد که گوشت و پوست واقعی بود و اثری از ضعف و فرتوتی در آن دیده نمی شد .از ترس اینکه نکند این مرد عفریت باشد و از خواب بیدار شود ؛ در تابوت را به آهستگی بست و سپس به اطرافش نگاه کرد که به صورت مسجدی با طاق قوسی بود در دیوار دری سنگی دید و در دستگیره ای داشت.در حالی که در کنار تابوت بود از دور به دستگیره نور تاباند.نور از آن دسته عبور کرد و داخل یک محیط تاریک پشت آن شد لذا فهمید پشت در سنگی چیزی هست.گفت:" شاید این کسی که در تابوت است پادشاهی باشد و پشت آن در گنجی وجود داشته باشد" لذا به سمت دری رفت که در دیوار قرار داشت. سه قدم بیشتر برنداشته بود که به قدرت خداوند پاهایش به زمین چسبید و نتوانست حتی یک قدم بیشتر بردارد تا به آن در برسد.این از رحمت خداوند بود چون اگر در را باز می کرد و اصحاب کهف و سگشان را که دست هایش را گشوده بود می دید عقل از سرش می پرید. و بازگشت امور به خداوند است...با اینکه ابا سیف انسان بسیار قوی است اما خیلی ترسید لذا گریخت و پشت سر خود را هم نگاه نکرد.


ای مردم ؛ با اینکه هنوز زمان برانگیخته شدن اصحاب کهف فرا نرسیده و زمان آن بعد گذشتن سیاره عذاب است؛ اما بخاطر شوقمان برای نجات مسلمانان و یقین آوردن آنها ؛ تلاش کردیم چند نفر از انصار را بفرستیم تا برای نشان دادن به مردم جهان ؛از اصحاب کهف عکس بگیرند ولی هنوز موانعی در راه رسیدن فرستادگان امام مهدی به محل اصحاب کهف و رقیم فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام وجود داردو همه امور به خداوند باز می گردد.


دوران گفتگوی قبل از ظهوردر استانه پایان است و امور به خداوند باز می گردد.که چه نیکو مولا و یاور است


أخوكم الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
8919-إعلانٌ هامٌ من الإمام المهديّ المنتظَر بشأن أهل الكهف والرقيم ابن مريم عليهم الصلاة والسلام..
63627

فاطمه
04-07-2018, 09:37 AM
الإمام ناصر محمد اليماني
30 - 05 - 1428 هـ
16 - 06 - 2007 مـ
01:11 صباحاً
___________

ای جماعت انصار و حق‌جویان...
بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلى جميع المُسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورُسله إلى العالمين من أوّلهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم، ثم أمّا بعد.
به خدا که من نمی‌خواهم شما ساده لوحانه و بدون علم و هدایت و بدون کتابی روشن و واضح؛ به دنبال من بیفتید و از من پیروی کنید، بین من و شما و تمام مردم قرآن عظیم قرار دارد و هر کس را که خداوند با برهان خود یاری نماید؛ در موضوعاتی که درباره شان شروع به گفتگو با شما کردیم؛ به حق پیروز خواهد شد...
و اما درباره اصحاب کهف؛ تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست؛ ای جماعت مسلمانان آیا نمی‌بینید که در این داستان قرآنی ؛خداوند تعداد اصحاب داستان را مجهول نگه داشته است؛ با وجود این که وقتی در قرآن داستانی بیان می‌شود بطور مفصل توضیح داده شده و سپس نام رسولی که بر آنها فرستاده شده و نام آبادی نیز به روشنی می‌آید؟ اما در قرآن داستانی را می‌یابیم که از آبادی یا قریه‌ای سخن می‌گوید که مکان آن مجهول است؛ نام آن آبادی و مردمانش نیز بیان نشده است. بلکه این گونه از آنها یاد می‌شود: اهالی آبادی وقتی که رسولان به سوی‌شان آمدند؛ ابتدا دو رسول به سوی‌شان فرستاده شد که تکذیب‌شان کردند سپس سومین رسول برای تقویت آنها فرستاده شد وخداوند تعالی می‌فرماید:
{ وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]
{و برای آنان مثلی بزن از اهالی آبادی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند (۱۳) آن گاه که به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم، آن گاه گفتند ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۴) گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی فرو نفرستاده است، شما چیزی جز دروغ نمی‌گویید (۱۵) گفتند پروردگار ما می‌داند که ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۶) و بر عهده ما جز پیام‌رسانی آشکار چیزی نیست‌ (۱۷) گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
در اینجاست که متدبران در قرآن شروع به فکر کردن می‌کنند... چرا خداوند این داستان را بصورت مبهم بیان می‌نماید وچرا مردمان آبادی ناشناسند؟ از چه قومی هستند؟ اسامی رسولانی که به سوی آنها فرستاده شده، چیست؟ باید در این داستان رازی غیر عادی از اسرار قرآن عظیم نهفته باشد که هنوز هم برای علمای دین وهم مسلمانان پیچیده مانده است. از طرفی می‌دانید داستان اصحاب کهف هم مبهم است و باید بین آن و این داستانی که در آن قرآن از اهالی آبادی سخن می‌گوید که نام مردمش مشخص نمی‌شود و نام سه رسولی هم که به سوی‌شان فرستاده شده‌اند، مشخص نیست، رابطه‌ای وجود داشته باشد. چرا مطلب مبهم است علی‌رغم این که اینها از قصص قرآنی هستند و داستان‌های قرآن کاملا روشن و واضحند برای مثال بهترین داستان (احسن القصص ) که قصه یوسف است، از اول تا آخر آن توضیح داده شده است. تمام قصه‌های قرآنی نیز چنین اند بجز داستان این آبادی ورسولانی که به آن فرستاده شده اند:
{ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ}
{دو تن و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم }
حال به مقایسه نوع تهدیدی می‌پردازیم که اهالی آبادی برای ترساندن رسولان خداونداز آن استفاده کردند.رسولان خداوند تهدید شدند اگر دعوتشان را تمام نکنند و به آیین مردم آبادی باز نگردند سنگسار خواهند شد:
{ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ}
{و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد}
یا باید دعوت خود را رها کرده و به آیین مردم آبادی بازگردند:
{ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]
{ گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگ‌سار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
حال سراغ داستان اصحاب کهف می‌آییم و می‌بینیم آنها نیز با همین ترتیب مورد تهدید قرار گرفتند:
{ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُ‌وا عَلَيْكُمْ يَرْ‌جُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]
{چرا که اگر آنان به شما برسند،سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید}
حال به مقایسه تعداد رسولانی که به این آبادی فرستاده شدند می‌پردازیم و می‌بینیم خداوند تعدادشان را به صورت واضح و روشن بیان کرده است. خداوند تعالی می فرماید:
{ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ } صدق الله العظيم [يس:14]
{ به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغ‌گو شمردند سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم}
حال به سراغ تعداد اصحاب کهف می‌رویم؛ که تعداد آنها نیز برای اهل تدبر و تفکر در قرآن به خوبی روشن و واضح است. تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست. خداوند تعالی می فرماید:
{ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربِّي أعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ } صدق الله العظيم [الكهف:22]
{خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگ‌شان بود!» و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگ‌شان بود.»؛تیری در تاریکی می اندازند؛ و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگ‌شان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» و خداوند تعداد آنها را قلیل می داند}
اما سخن حق؛ اولین گفته است؛ همان چیزی که یمانی منتظر و انصارش می‌گویند؛ او آن را از خدایش آموخته است نه این که در تاریکی تیری انداخته باشند. خداوند تعالی می فرماید:
{ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
{خواهند گفت:«آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
خداوند این سخن را به عنوان تیری در تاریکی توصیف ننموده است؛ بلکه سخنانی که آنها را پنج نفر دانسته و سگ‌شان را ششمین و یا هفت نفر و سگ‌شان هشتمین را به عنوان تیری در تاریکی وصف نموده است و این سخنان از روی علم و با برهان نیست بلکه با گمان و ظن بیان شده و جای حق را نمی گیرند . برای همین خداوند تعالی می فرماید:
{ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ}
{و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگ‌شان بود. -تیری در تاریکی می اندازند-}
این صحبت هایی است که تا آن زمان گفته شده است و برای همین خداوند می‌فرماید:
{ وَيَقُولُونَ}
{و می‌گویند}
اما سخن حق اولین سخن است که کسی آن را نگفته است و در علم غیب نهان مانده، تا مهدی منتظر و اولیاء او آن را بیان نمایند. برای همین خداوند نمی فرماید:(يقولون ثلاثة رابعهم كلبهم)؛ بلکه می فرماید : { سَيَقُولُونَ}:{خواهند گفت}،و حال حق آمده و سخن حق بیان شده است آیا ایمان می آورید؟
اگر در فرموده خداوند تدبر کنید که می فرماید:
{ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}
{(خداوند )شمار آنها راجز تعداد کمی نمی داند}
معنی آن را درمی‌یابید که سخن درست این است که کمترین تعداد ذکر شده حق است:
{ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
{آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
و نمی‌شود تعداد از این کمتر باشد. چون اگر به صحبت‌های اصحاب کهف دقت کنید می‌بینید یکی از آنها دیگران را مورد خطاب قرار می‌دهد وسخنش خطاب به یک نفر نیست، بلکه دو نفر را مورد خطاب قرار داده و می گوید:
{ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ ،} صدق الله العظيم [الكهف:19]
{اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید}
آیا برای‌تان روشن شد که به حق من از همه مردم درباره تعداد آنها آگاه‌ترم و به حق درباره‌شان فتوا می دهم؟ آیا تصدیق می کنید؟ ولی انسان بیش از هر چیز سر جدل دارد[ اشاره به آیه کریم سوره الکهف:كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾ ]
أخوكم في الله الناصر لدين محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم
الإمام ناصر محمد اليماني.


1290-الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..
4469

فاطمه
04-08-2018, 02:25 PM
- 3 -
الإمام ناصر محمد اليماني
30 - 03 - 1428 هـ
18- 04 - 2007 مـ


۲۹-فروردین-۱۳۸۶ه.ش.
09:53 مساءً
ـــــــــــــــــــ

تاریخ روزی که یهود گمان کردند سرعبد و رسول خدا مسیح عیسی بن مریم را در آن روز از بدنش جدا کرده‌اند فرا رسید؛ اما نه سرش را از بدنش جدا کردند و نه او را به قتل رساندند....

بسم الله الرحمن الرحيم
از یمانی منتظر خلیفه خدا بر بشریت؛ امام دوازدهم از آل بیت پاک و مطهر؛ عبد ربانی و صاحب علم کتاب ناصر محمد یمانی به تمام مسلمانانی که پیروعبد ورسول خدا مسيح عيسى ابن مريم صلّى الله عليه وعلى أمّه وآل عمران وسلّم تسليماً كثيراً، و تمام مسلمانان پیرونّبيّ الأمّي خاتم الأنبياء والمرسلين محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم تسليماً كثيراً، و تمام کسانی که به کلمه توحیدی لا اله الا الله وحده لا شریک له ایمان داشته و آن را تصدیق می کنند؛ کلمه‌ای که میان تمام رسولانی که خداوند به سوی عالمیان فرستاده؛ یکی است. و اما بعد...


خداوند تعالی می‌فرماید:


{قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿٤٣﴾} صدق الله العظيم [الرعد].
{بگو: «گواهى خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما کافى است.}


ای جماعت نصاری ـ مسیحیان- و مسلمانان؛ من خلیفه خدا برای تمام شما و امام تمام امت‌ها هستم؛تاریخ روزی که یهود گمان کردند سرعبد و رسول خدا مسیح عیسی بن مریم را در آن روز از بدنش جدا کرده‌اند فرا رسید؛ اما نه سرش را از بدنش جدا کردند و نه او را به قتل رساندند؛ بلکه خداوند او را از دست ایشان نجات داد و روح او را مانند روح اصحاب کهف؛ میراند و به ملایکه فرمان داد تا جسدش را تطهیر کرده و سپس در تابوت ملک طالوت ودر مکان مرتفعی از زمین‌تان قرار دهند. او الرقیمی است که به اصحاب کهف اضافه شد که از نشانه‌های عجیب پروردگارتان هستند؛ آیاتی از خودتان تا بدانید وعده خداوند حق است و ساعت و قیامت بی هیچ شک و تردیدی از راه خواهد رسید.
ای مردم؛ شما در مورد تاریخ میلادی در اشتباهید؛ بیایید تا تاریخ حقیقی و درست روزی که خداوند روح پسر مریم علیه الصلاة و السلام را به سوی خود برگرفت؛ به شما بگویم؛ روزی که یهود تلاش کرد ایشان را به قتل برساند؛ روز جمعه و شب میلاد هلال ماه رمضان در شب قدری از یکی از ماه‌ها(بر اساس محاسبات زمانی در کره ماه) در چندین سال قبل( بر اساس محاسبات زمان در خورشید) بود در کسوف روز جمعه هشتم آوریل؛ که کسوف خورشید در سال ۱۴۲۶ را به دنبال داشت؛ روزی که خورشید به ماه رسید و با هلال ماه اجتماع کرد. دلیل آن هم این است که در کتاب-خدا- یک سال شمسی(مترجم: مقصود طول یک سال بر اساس محاسبات زمان در خورشید است نه سال شمسی تقویم ایرانی) ۳۶۰ روزخورشیدی است و همان طور که قبلا گفتیم؛ یک شبانه روز خورشیدی؛ یک شبش شش ماه و روزش هم شش ماه(بر اساس محاسبات زمینی) است یعنی یک سال خورشیدی برایر ۳۶۰ سال ماست. و در این تاریخ بود که یهود تلاش کرد عبد و رسول خدا مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام را به قتل برساند و خداوند روح پسر مریم را به سوی خود بالا برد و از آن روز تا روز فرا رسیدن کسوف جمعه رمضان (سال ۱۴۲۷ه.ق.) ۲۱۶۰ سال میلادی می‌گذرد؛ کسوفی که در منطقه عربی کسی آن را مشاهده نکرد. این تاریخ میلادی حقیقی است ولی اکثر شما شک دارید! از روزی که خداوند او را به سوی خود برد ۲۱۶۰ سال می‌گذرد و اما روز میلاد واقعی پسر مریم علیه الصلاة و السلام ؛ ۴۰ سال به این تاریخ اضافه می‌شود یعنی ما الآن در سال ۲۲۰۰ هستیم و۲۲۰۰ سال از تولد عبد و رسول خدا مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام می‌گذرد.
و اما درمورد تاریخ هجری؛ که بر اساس نزول قرآن است ؛ از نزول قرآن ۱۴۴۰ سال می‌گذرد یعنی قرآن ۴ سال قبل( ۴ سال خورشیدی) نازل شده است و بین وفات پسر مریم و نزول قرآن فقط دو سال خورشیدی فاصله است یعنی دقیقا معادل ۷۲۰ سال.
ای مردم! خورشید به ماه رسیده و شما غافلید و رومی‌گردانید؛ ای عرب زبانان مگر نمی‌دانید چگونه خورشید به ماه می‌رسد(ادراک)؟ این یعنی خورشید زمانی به ماه رسیده و با آن اجتماع می‌کند که ماه به شکل هلال درآمده است و سپس در آخر روز خورشیدی سال خورشیدی از آن پیشی می‌گیرد. این رخداد مطابق با روز جمعه در روز میلاد هلال ماه رمضان سال ۱۴۲۷( سال ۱۳۸۵ه.ش.) بود. اما همان طور که می‌دانید هلال بعد از این که متولد شد از سمت شرق از خورشید جدا می‌شود و خورشید نمی‌تواند به ماه برسد چون در غرب ماه قرار می‌گیرد و در حالی که در اول ماه؛ کره ماه در مدار فلکی خود به سمت شرق درحرکت است و خورشید پشت سرش حرکت می‌کند و این قانون و نظام فلکی است که در قرآن عظیم به ان اشاره شده است:


{لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِ‌كَ الْقَمَرَ‌ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿٤٠﴾} صدق الله العظيم [يس].


{ نه خورشید را سزاست که به ماه ملحق شود(برسد)، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند.}


اما اگر هلال متولد شده و به دنبال خورشید حرکت کند؛ این یعنی خورشید به ماه رسیده و از آن پیشی گرفته و شما غافلانه رو می‌گردانید و این نشانه خداوند برای تصدیق یمانی منتظر خلیفه خدا بر بشر و نشانه‌ای از نشانه‌ها(اشراط) بزرگ ساعت است.


هیئت علمای بزرگ مکه مکرمه؛ خبر مرا به مردم اعلان کنید؛ اگر اعلان و تصدیق کردید؛ آن گاه ناصر محمد یمانی برای بیعت در کنار رکن یمانی و اعتلای کلمه توحید در میان مردم جهان؛ حاضر خواهد شد و اگر سرباز زدید؛ به یاری شما نیازی ندارم و خداوند در یک شب مرا بر جهانیان غالب خواهد کرد و نمی‌دانم اگر از اعلان خبر من سرباز زنید خدا با شما چه خواهد کرد و مؤمنان به خدا توکل می‌کنند.


أخو الصالحين في الله الإمام ناصر محمد اليماني.


1290-الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..
4466

فاطمه
05-08-2018, 11:54 AM
- 4 -
الإمام ناصر محمد اليماني
22 - 04 - 1428 هـ
10 - 05 - 2007 مـ


۲۰-اردیبهشت-۱۳۸۶ه.ش.
03:22 مساءً
ــــــــــــــــــــــ

{ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّـهِ بِغَيْرِ‌ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ‌ }
صدق الله العظيـــــــم ..
ای جماعت استهزاءکننده از کجا می‌دانید من مهدی نیستم؟


بسم الله الرحمن الرحيم


{وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴿٦٣﴾} صدق الله العظيم [الفرقان]


{و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌گویند}


و خدا از شما درگذرد..


{أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ﴿٨١﴾} صدق الله العظيم [هود].


{آیا صبح نزدیک نیست؟}


ای جماعت استهزاءکننده از کجا می‌دانید من مهدی نیستم؟ قسم به خداوند بزرگ که هیچ چیزی مانند او نیست؛ خداوندی که آفریننده همه چیز است و نسبت به همه خبیر و بصیر است وبرهرکاری تواناست و از خیانت چشم‌ها و رازهای پنهان در سینه باخبر است ؛ خداوندی که اهالی قبور را برانگیخته و نور آسمان‌ها وزمین است؛ نور علی نوری که ذکر حکیم را نازل نموده تا مردم را به راه راست-صراط مستقیم- هدایت نماید و قسم به پروردگار آسمان‌ها و زمین و آن چه که میان آنهاست و پروردگارعرش عظیم؛ من مهدی منتظر خلیفه خدا بر بشر و امام دوازدهم از اهل بیت پاک و مطهرم؛ هرکس می‌خواهد ایمان بیاورد و هرکس می‌خواهد کافر شود که انذار دهنده معذور است؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟


برای عذاب خدا عجله نکنید و مانند یکی از کفار قریش نباشید که وقتی محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از سنگهّای سیاره سجیل که پایین‌ترین زمین از زمین‌های هفتگانه -بعد از زمین مادری که شما ساکن آن هستید- می‌ترساند؛ گفت:


{وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ‌ عَلَيْنَا حِجَارَ‌ةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٣٢﴾ وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّـهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُ‌ونَ ﴿٣٣﴾} صدق الله العظيم [الأنفال].


{و وقتی گفتند: «پروردگارا! اگر این حق است و از طرف توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! یا عذاب دردناکی برای ما بفرست!» (۳۲) ولی تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ و (نیز) تا استغفار می‌کنند، خدا عذابشان نمی‌کند. (۳۳)}


آیا بهتر نیست در مورد حقیقت بودن امر من حداقل یک درصد شک کرده و بگویید: سبحان الله شاید این مرد راست بگوید در حالی که ما مسخره‌اش می‌کنیم! و سپس به درگاه پروردگارتان استغفار کنید؛ که او رحیم و غفور است.


همانا که من با علم و هدایت و کتابی روشنگر شما را به چالش می‌کشم؛ علم شما کجاست تا با آن مرا خاموش سازید و برای مردم روشن شود من آشکارا در گمراهیم؟ و حکم را به خردمندان واگذار می‌کنیم؛ کسانی که به سخنان گوش داده و از بهترین آنها پیروی می‌کنند و نه استکبار می‌ورزند و نه مسخره می‌کنند و بدون علم و هدایت و کتابی روشن‌گر؛ بیهوده در مورد خدا مجادله نمی‌کنند.


شاید الآن مرا مجنون و خودتان را عاقل بدانید؛ اما زمانی که حق آشکار شود؛همان طور که برای کسانی که امثال شما بودند روشن شد؛ همان سخنان آنها را برزبان آورید که مجنون بودند که عقل‌شان را به کار نگرفتند:


{وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿١٠﴾} صدق الله العظيم [الملك].


{و می‌گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»}


سبحان الله العظیم! به خدا قسم من تنها با قرآن عظیم با شما مجادله می‌کنم و در این خطاب من چیزی پیدا نمی‌کنید که حقیقت آن از قرآن عظیم ثابت نشود ولی شما نمی‌بینید و علت آن هم این است که نمی خواهید بصیرت پیدا کنید و خداوند کسی را که سرباز زده و استکبار می‌ورزد هدایت نمی‌فرماید. ولا حول ولا قوة إلا بالله العليّ العظيم إنا لله وإنا إليه لراجعون، و اگر رو برگردانید در پاسخ می‌گویم:


{حَسْبِيَ اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖعَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿١٢٩﴾} صدق الله العظيم [التوبة].
{بگو: «خداوند مرا کفایت می‌کند؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ بر او توکّل کردم؛ و او صاحب عرش بزرگ است!»}


والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
الإمام ناصر محمد اليماني.
1290-الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..
4467